آمار شرکت کنندگان این برنامه مثل خط الراس چالوئی پر از فرازو نشیب شد.آنقدر که تمامی چادر های گروه آماده باش و مهیا شد.

پنج شنبه ساعت 13:15 مسیر پر شیب و شنی زیر یخچال کرکسی خوش آمد گوی گروه 5 نفره مان شد بارها و بارها در فصول مختلف برای رسیدن آسان به خط الراس کوه سفید تجربه اش کرده بودیم. گامهای محکممان در شیب تند شنی به پیش می رود و ذهن در پیچ و تاب خاطرات گذشته جولان گرفته است.

صعود های سخت و سرد زمستان ، بازگشت نیمه شب صعود یک روزه چالوئی و .... و سکوت! سه ساعت و ربع جدالمان بود با شیب تند شنی و آبشار و صخره های بین راه.

  زاغ های چشمه کرکسی پر سرو صدا و قوقو کنان تعجبشان را از حضور مان اعلام می کنند ساعت 16:30 است و چشمه ی سر به زیرسخاوتمندانه بین سنگها جاریست. دمای هوا 5 درجه زیر صفر است.

پاداش تلاشمان زیارت آخرین کرشمه های سرخ فام خورشید است. عشق بازی گونه های یخ زده مان با خورشید دلنشین است. به نحوی بی سابقه باد نمی وزد. گرمای کم رنگ ناشی از تابش خفیف را غنیمت مشمریم و به سرعت به سمت چالوئی حرکت می کنیم. قصدمان این است قبل از تاریکی ،خودمان را به کمپ زیر قله چالوئی (از پیش تعیین شده) برسانیم.اما داستانمان جور دیگر رقم خورد!


  آپلود عکس کوچولوهای فارسی


  

 توقف ناشی از دیدار چند راس قوچ و میش هراسان و گریز چند عدد کبک دری از چند قدمیمان ما را به استقبال غروب برد در این گیرو دار فرح بخش ماه نیز نقره فام طلوع کرده بود. با پایین نشستن خورشید به مشاهده رجز خوانی و جلوه گری رنگ در افقهای شرق و غرب نشستیم. دقایقی بیش نبود اما دلهایمان مسحور سرخ فامی مغرب و لاجوردی پوش مشرق شده بود بقول دوستان ذوق مرگ شدیم.


  آپلود عکس کوچولوهای فارسی


  در تاریکی  در ساعت 18 به محل کمپ رسیدیم هوا 12 درجه زیر صفر بود. اما عجیب و آرام. آیا این آرامش قبل از طوفان است؟ آیا باز چادری دیگر بر سرمان خواهد شکست؟

   از هیزمی که همراه آورده بودیم آتشی میافروزیم. برکه مجاور خشک شده است .در تلالو رقصان آتش و با دستان کرخت شده چادرهایمان را مستقر می کنیم. کنار آتش چایی مملو از طعم آویشن می نوشیم.

  کوهستان در فتح مهتاب بود و ماه سیمین و پر تلالو شب را برای صبح پاسبانی مینمود. صرف شام ، شوخیهای متداول ، یاد دوستان و بازگویی خاطرات ، مقدمه خوابی آرام است. اولین شب بدون طوفان این خط الراس را با گرمای مسخ کننده کیسه خوابها به صبح میرسانیم.

  بده بستان آواز خوش یمن کبکهای دری قبل از طلوع خورشید نوید دهنده صبحی زیبا و پر نشاط بود. با عنایت به در نظر داشتن  زمان ساعت 8:45 پس از صرف صبحانه به سمت قله رهسپار شدیم. ساعت 9:30 پای هرمهای پرشکوه چالوئی بودیم.




  آپلود عکس کوچولوهای فارسی



  آپلود عکس کوچولوهای فارسی


  با گذاشتن کوله پشتیها ،سبکبار، دو ساعت وربع قله را صعود کرده و بازگشتیم. آسمانی چنین شفاف و آبی رنگ با لکه های سفید و مشکین ابر جز در پاییز زیبا در هیچ فصلی قابل رویت نیست هرمها را از سمت راست (جنوب) تراورس کرده و ساعت 12:45به دشت پشت قله میرسیم دشتی سرسبز با داشتن چند چشمه و آرام گوسفند پیش رویمان است حوزه آبریز شمالی این دشت به دره ای منتهی می شود که مسیر بازگشتمان به مجن است. این تنگه نیز چالوئی نام دارد.


  آپلود عکس کوچولوهای فارسی


  آپلود عکس کوچولوهای فارسی


  مسیر پاکوب را تا داخل تنگه می پیماییم. تنگه در آخر بسیار زیبا و هولناک می شود . با اطلاع قبلی مبنی بر راه داشتن تنگه (علیرغم این که ظاهرش اینگونه نیست)دل به زیبائیهایش میسپاریم. و در نهایت ساعت 14:15 از تنگه خارج می شویم.

  مشاهده اسکلت یک الاغ دریده شده در نقطه ای صعب العبور از تنگه بسیار جالب و رعب انگیز بود.

   رودخانه ای پر آب ، پای تنگه به سمت شرق امتداد دارد اینجا سرچشمه رودخانه داستان است. آبی خنک ،زلال و گوارا. جرعه ای متنعم نوش روح و جانمان کرده و از مسیر پاکوب مجاور رودخانه به سمت مجن حرکت می کنیم منطقه در نهایت زیبایی و طراوت است


  آپلود عکس کوچولوهای فارسی


  آپلود عکس کوچولوهای فارسی


  انبوه درختان اورس و زرشک و آواز ممتد کبکها در دامنه های سرسبز کوه های اطراف نوازشگر چشم و گوش و جانمان بود. ردپای خرسی کوچک در امتدادی طولانی از مسیر پاکوب و آثار بجا مانده از پلنگ زیر تعدادی از درختان نشان از حیات وحشی غنی در منطقه است. مسیر پاکوپ موتور رو نیز شده است دست درازی و خود خواهی انسان مرزهایش را تا اینجا کشانده است. گونهای سوخته از جهل بشر باز پرسشگر ، ناله معروفشان را سر می نهند: (به کجا چنین شتابان)!؟ باز می گذریم!؟

  انتهای مسیر رودخانه داخل تنگه داستان می شود و ما به اجبار ترک یار کرده و از تپه مجاور در مسیر موتور رو خودمان را ساعت 16:30 به آنسوی تنگه می رسانیم.

  ماشینها چشم انتظارمان هستند. پس از بازدید آبشار تنگه ،پر انرژی از اجرای یک برنامه دلچسب اما با پاهای خسته از مسیر طولانی و سنگلاخی به سوی دامغان رهسپاریم.

  از همراهی جانانه دوستانم در این برنامه سپاسگزارم.



  همنوردان:محمد علی امی -ابوالفضل تیموری -احسان دربانی -ابوالفضل ترابی- مهدی امینی(سرپرست)


     عکاس: ابولفضل تیموری