
آمار شرکت کنندگان این برنامه مثل خط الراس چالوئی پر از فرازو نشیب شد.آنقدر که تمامی چادر های گروه آماده باش و مهیا شد.
پنج شنبه ساعت 13:15 مسیر پر شیب و شنی زیر یخچال کرکسی خوش آمد گوی گروه 5 نفره مان شد بارها و بارها در فصول مختلف برای رسیدن آسان به خط الراس کوه سفید تجربه اش کرده بودیم. گامهای محکممان در شیب تند شنی به پیش می رود و ذهن در پیچ و تاب خاطرات گذشته جولان گرفته است.
صعود های سخت و سرد زمستان ، بازگشت نیمه شب صعود یک روزه چالوئی و .... و سکوت! سه ساعت و ربع جدالمان بود با شیب تند شنی و آبشار و صخره های بین راه.
زاغ های چشمه کرکسی پر سرو صدا و قوقو کنان تعجبشان را از حضور مان اعلام می کنند ساعت 16:30 است و چشمه ی سر به زیرسخاوتمندانه بین سنگها جاریست. دمای هوا 5 درجه زیر صفر است.
توقف ناشی از دیدار چند راس قوچ و میش هراسان و گریز چند عدد کبک دری از چند قدمیمان ما را به استقبال غروب برد در این گیرو دار فرح بخش ماه نیز نقره فام طلوع کرده بود. با پایین نشستن خورشید به مشاهده رجز خوانی و جلوه گری رنگ در افقهای شرق و غرب نشستیم. دقایقی بیش نبود اما دلهایمان مسحور سرخ فامی مغرب و لاجوردی پوش مشرق شده بود بقول دوستان ذوق مرگ شدیم.
در تاریکی در ساعت 18 به محل کمپ رسیدیم هوا 12 درجه زیر صفر بود. اما عجیب و آرام. آیا این آرامش قبل از طوفان است؟ آیا باز چادری دیگر بر سرمان خواهد شکست؟
از هیزمی که همراه آورده بودیم آتشی میافروزیم. برکه مجاور خشک شده است .در تلالو رقصان آتش و با دستان کرخت شده چادرهایمان را مستقر می کنیم. کنار آتش چایی مملو از طعم آویشن می نوشیم.
کوهستان در فتح مهتاب بود و ماه سیمین و پر تلالو شب را برای صبح پاسبانی مینمود. صرف شام ، شوخیهای متداول ، یاد دوستان و بازگویی خاطرات ، مقدمه خوابی آرام است. اولین شب بدون طوفان این خط الراس را با گرمای مسخ کننده کیسه خوابها به صبح میرسانیم.
بده بستان آواز خوش یمن کبکهای دری قبل از طلوع خورشید نوید دهنده صبحی زیبا و پر نشاط بود. با عنایت به در نظر داشتن زمان ساعت 8:45 پس از صرف صبحانه به سمت قله رهسپار شدیم. ساعت 9:30 پای هرمهای پرشکوه چالوئی بودیم.
با گذاشتن کوله پشتیها ،سبکبار، دو ساعت وربع قله را صعود کرده و بازگشتیم. آسمانی چنین شفاف و آبی رنگ با لکه های سفید و مشکین ابر جز در پاییز زیبا در هیچ فصلی قابل رویت نیست هرمها را از سمت راست (جنوب) تراورس کرده و ساعت 12:45به دشت پشت قله میرسیم دشتی سرسبز با داشتن چند چشمه و آرام گوسفند پیش رویمان است حوزه آبریز شمالی این دشت به دره ای منتهی می شود که مسیر بازگشتمان به مجن است. این تنگه نیز چالوئی نام دارد.
مسیر پاکوب را تا داخل تنگه می پیماییم. تنگه در آخر بسیار زیبا و هولناک می شود . با اطلاع قبلی مبنی بر راه داشتن تنگه (علیرغم این که ظاهرش اینگونه نیست)دل به زیبائیهایش میسپاریم. و در نهایت ساعت 14:15 از تنگه خارج می شویم.
مشاهده اسکلت یک الاغ دریده شده در نقطه ای صعب العبور از تنگه بسیار جالب و رعب انگیز بود.
انبوه درختان اورس و زرشک و آواز ممتد کبکها در دامنه های سرسبز کوه های اطراف نوازشگر چشم و گوش و جانمان بود. ردپای خرسی کوچک در امتدادی طولانی از مسیر پاکوب و آثار بجا مانده از پلنگ زیر تعدادی از درختان نشان از حیات وحشی غنی در منطقه است. مسیر پاکوپ موتور رو نیز شده است دست درازی و خود خواهی انسان مرزهایش را تا اینجا کشانده است. گونهای سوخته از جهل بشر باز پرسشگر ، ناله معروفشان را سر می نهند: (به کجا چنین شتابان)!؟ باز می گذریم!؟
انتهای مسیر رودخانه داخل تنگه داستان می شود و ما به اجبار ترک یار کرده و از تپه مجاور در مسیر موتور رو خودمان را ساعت 16:30 به آنسوی تنگه می رسانیم.
ماشینها چشم انتظارمان هستند. پس از بازدید آبشار تنگه ،پر انرژی از اجرای یک برنامه دلچسب اما با پاهای خسته از مسیر طولانی و سنگلاخی به سوی دامغان رهسپاریم.
از همراهی جانانه دوستانم در این برنامه سپاسگزارم.
همنوردان:محمد علی امی -ابوالفضل تیموری -احسان دربانی -ابوالفضل ترابی- مهدی امینی(سرپرست)
عکاس: ابولفضل تیموری
گاهی کلام
در وصف واقعیت ما کم میآورد
ناچار
این سه نقطه و... دیگر هیچ!
سیدعلی میرافضلی
دیروز
جز عکسهای یادگاری چیست
فردا
جز منظرههای بدون کادر؛
امروز:
قابی برای لحظههای ما.
سید علی میرافضلی
قلممو را رها میکنم
زین پس سخن خواهم گفت
رو در رو با ماه.
سید علی میرافضلی
افسون میکند
آدمی را
پروانه چمنزار.
ترجمه سید علی میرافضلی
هر دو دنبال یک چیزیم
تو به دنبال کوههای بلند
من به دنبال روحهای رفیع.
سید علی میرافضلی
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند,
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند.
حافظ
زیبای با شکوه!
غمگین پُر غرور!
درکت نمیکنند و ترا ترک میکنند.
سید علی میرافضلی
عکاس: ابوالفضل تیموری
هیچ لبخندی نیست
که به یک ذهنیت ساده
مسیرش برسد
پشت هر بارانی
مه سنگینی هست
دیرگاهیست که تنها شده ام
...
این آسمان - هرجا که می بینی -
همین رنگ است
اما کویر من
گاهی برای ابرهای رفته دلتنگ است
بس که ما مجنون تر از مجنون و فرهادیم باز
کوه می خواهیم بیش از پیش و صحرا بیشتر
در من این پنجره ی رو به جهان
سعی دارد که به معنای جدیدی برسد
پروردگار عطرهای نو!
در باغ باران اهتزازم ده
و شاپرک های درونم را
به رقص آور
این تک درخت ظاهرا سبزی که می بینی
هر روز و شب در سینه اش شوق تبر دارد
اسیر جاذبه سیب و گندمم یک عمر
دعا کنید که دستم به آسمان برسد
از رگ گردن من
عطر باران تو نزدیک تر است.
عکاس : ابوالفضل تیموری
سحرگاه روز جمعه برنامه كوير پيمايي خود را از دامغان به سمت روستاي خورس از جاده اصفهان آغاز نموديم.هدف بازديد از كوير حاج علي قلي،راهپيمايي چند ساعته در تپه هاي رملي و بازديد از طبيعت و حيات وحش منطقه بود.
پس از حدود 75 كيلومتر به سه راهي يزدان آباد ميرسيم.جاده آسفالت سمت چپ كه به روستاي كوه زر منتهي مي شود را ادامه مي دهيم پس از پيمودن حدود يك كيلومتر و رسيدن به مزرعه معبد جاده خاكي را به سمت چپ از كنار مزرعه انتخاب مي كنيم.
جاده دل كوير را شكافته و پيش مي رود.خورشيد زرفام قد علم كرده اولين خوش آمد گوي ماست. خنكاي فرح بخش صبحگاهي همه دوستان را به اميد روزي خاطره انگيز سر ذوق آورده است.
از مزرعه چاه حسين خان ميگذريم. از دور گله هاي شتر پراكنده در دور دست مشاهده مي شوند .ميني بوس خرامان خرامان جاده نه چندان مساعد را بسوي خورس مي پيمايد.
كوير محروم از باران هاي بهاري و كم بهره از آسمان زمستان چهره بهاري خودرا به رخ نمي كشد. اما پرندگان حيران و مشتاق بر سر شاخ هاي قيچ و طاق نغمه سرمستانه سر مي دهند.
ساعت 7.30 پس از پيمودن حدود 15 كيلومتر از جاده آسفالت به خورس ميرسيم. خورس روستايي قديمي و متروكه است كه حيات گذشته و حالش را مديون چشمه اي عجيب در دل دشت است. پس از گشت و گذاري كوتاه حوالي چشمه و بازديد از تنها دامداري فعال (پرورش شتر) روستا، جاده را به سمت خرگوشي ادامه ميدهيم. طبيعت رنگ و بويي تازه ميگيرد سمت جنوب جاده قيچ زارهاي سرسبز و در شمال كوير نمك حاج علي قلي نمايان است .
شنيدن آواز ممتد زاغ بور ( زاغ ايراني)، تعقيب و گريز ما جهت گرفتن عكس و گردش در خنكاي صبح گاهان خاطره اي نادر و بيادماندني بود. پس از 7 كيلومتر به استخر و آبشخور خرگوشي ميرسيم. 5 عدد باقرقره (سياه سينه) عصباني از كنارمان پرواز ميكنند. پس از خرگوشي پوشش گياهي تماماً گز و طاق است. و از بوته هاي قيچ خبري نيست. رمل زارهاي وسيعي پيش رويمان است. پس از 5 كيلومتر محلي كه نمكزار حاج عليقلي و تپه هاي رملي حداقل فاصله را باهم دارند. از ميني بوس پياده شده پاها را از اسارت جوراب و كفش مي رهانيم .شن هاي خنك نوازش گر پاهاي برهنه ماست. صبحانه صرف ميشود حركت به سمت جنوب، پياده روي بر فراز و نشيب هاي رملي، عبور از بين بوته هاي بزرگ طاق و گز تجربه 3 ساعته بود. مشاهده يك بزمجه بسيار زيبا و عكاسي از آن نقطه عطف اين پياده روي شد.
پس از لختي استراحت در سايه غنيمت ميني بوس به سمت شمال و كوير حاج عليقلي به راه افتاديم. تنها 20 دقيقه پياده روي مارا به نمكزار رساند. كوير حاج عليقلي با وسعت 2390 كيلومتر مربع با ارتفاع متوسط 1050 تا 1094 متر در موقعيت جغرافياي N 3550 و N 3600 و E 5426 و E 56454 در جنوب شرق دامغان واقع است. رودخانه هاي دائمي و مسيل هاي منطقه اين چاله را تغذيه ميكنند. اين نمكزار در فصول پر باران سال به درياچه اي وسيع مبدل مي شود. گشت و گذاري در بستر سفيد و نمكين كوير داريم . نامتنهايي افق شرق و غرب فضايي برزخ گونه و رمز آلود ايجاد ميكند پس از ساعتي توقف و عكاسي رهسپار ميني بوس و خورس مي شويم. صرف نهار كنار استخر ماهي خورس بازديد از بقعه هفت سر پايان سفر يك روزه مان به كوير است.
بازديد از طبيعت بكر منطقه اتصال تپه هاي رملي و كوير نمك حاج عليقلي و كوهستان صخره اي و مشاهده حيات وحش منطقه ديدن زاغ بور، بزمجه( بزغاله مار) و باقرقره در فصل سرمست بهار فرازهاي شيرين اين برنامه بودند. از همكاري همه همنوردان در اجراي منظم برنامه سپاسگزارم.
سيما پارسا . سمانه نوروزي . عاطفه نوروزي . زينب شبستاني . مريم جابري . فاطمه آدينه وند . محدثه رمضان زاده . سارا فرهنگي
محمد علي امي . ابوالفضل تيموري . جعفر صرفي . امين نوروزي . ايمان صفدري . حميد اسحاقيان پور.ابراهيم خان احمدي . احسان درباني. سيد مرتضي طبايي . مهدي اميني ( سرپرست)
پیچایی گیسوی شکن در شکن است این
یا مطلع پیچیده ی شبهای من است این
زندگی را باید تنها بر قله ها جست
آنجا که بوی تند آدمیان به مشام نرسد.
رودم، جنون دورشدن دارم!
پایان راه اگرچه ندانم چیست. (مژگان عباسلو)
رود رفت و
سنگ را
دلبسته آوازهای وحشی خود کرد.
از دامان سپید زمستان
با طمانینه بگذر
هدیه ای بگذار در دامانش
تا کتیبه ای شود ماندگار
تا حضورت در بهار امتداد یابد!
عشق اگر باشد از برف چه باک!
آسمان چون جمع مشتاقان، پریشان می کند
در شگفتم من ز هم دنیا نمی پاشد چرا؟(شهریار)
بر درخت زنده، بی برگی چه غم
وای بر احوال برگ بی درخت (شفیعی کدکنی)
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد!!!
یارب یارب! پرنده ها را بفرست!
ما آوارگان بی وطن
جز کوله پشتیمان که فروشی نیست
چیزی برای فروش نداریم.
سلام! ای ماه کج تاب! (حسین پناهی)
احترام به طبیعت!
عکس ها از گروه کوهنوردی البرز
می کوبم به سنگ
می کوبم به صخره
می رقصم با نور
بوسه می زنم بر نسیم
به ساحل امن تو اما نمی رسم!!
وا مانده ام!
با اشتیاقی انبوه
با بالهایی به گستره ی آسمان!
با دستانی خالی ...
با گام هایی سنگین تر از کوه!
خستگی ام را تکیه دادم به شانه های آفتاب
خورشیدی که تکه تکه ایستاده است هنوز.
اینجا دستم به دامان خورشید می رسد!
من از بام بلند دوست داشتن تو فرود نمی آیم!
دماوند از قله رالنگه
هیچ راهی دور نیست...
با این بال ها
که بر شانه هایم نشانده ای!
آنقدر
در سایه سار سپیدار نشستم
تا سایه ی سرگردانی
بر طالعم نشست.
هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شب
وقتی که سیب نقره ای ماه می رسد.
آتشکده ی ما
خانه ی تمام سرودها و نیایش هاست!
چنین که به مهر آتشم می زنی
چنین که به مهربانی
راهبرم می شوی!
عکس ها از آقای تیموری
با سپاس فراوان از وبلاگ "سایه سار سپیده"
جز همین در به در دشت و صحاری بودن
ما به جایی نرسیدیم ز جاری بودن
تو نیستی، هیچ مرشد دیگری هم نیست؛
بر فراز من ابرهای تنهایی می گرید.
کوه از سخن عشق به تنگ آمده است
با تیشه عاشقان به جنگ آمده است
پیروز در این نبرد زیبا عشق است
صد ناله و فریاد ز سنگ آمده است.
دنبال من آن به که تکاپو نکنید
وآنجا که منم نگه به آن سو نکنید
ای هم نفسان به جان خود رحم کنید
آن گل که ز خاک ما دمد بو نکنید.
سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد.
من نه شبکورم چراغی از دلم بر می کنم با عشق
گیرم اینجا خانه تاریک و افق تاریک و شب تاریست
هیمه ای دیگر میان آتشت می افکنم ای عشق
تا ببینم همچنان فر و فروغت رو به بسیاریست.
عکس ها: مریم مزینانی
۱.بازدید از کویر حاج علیقلی در سحرگاهان و مشاهده طلوع خورشید از دریاچه نمک
۲.بازدید از روستای کویری و کوهستانی رشم٬مشاهده چشمه ها٬بافت روستا٬قبرستان ایرجی و سنگ نگاره نگهبان چشمه
۳.بازدید از سنگ نگاره های کوه دختر و کمی کوهپیمایی
۴.بازدید از روستای سوسن وار٬بافت روستا و چشمه زیرزمینی
۵.بازدید از روستای سینگ ٬بافت قدیمی٬قنات و ...
۶.گشت و گذار در کویر مرکزی ایران و مشاهده غروب خورشید در افق بی نهایت کویر
ـ بازدید از کوه های مریخی معلمان (کتل کوه ) به دلیل کمی وقت و انسداد جاده نظامی میسر نگشت.
ـ برنامه فوق تنها بخش کوچکی از طبیعت ناشناخته و جاذبه های کویر گردشگری دامغان می باشد.
ـ از دهیار محترم روستای رشم آقای دایی و همچنین آقای حسینی به سبب همکاری صمیمانه شان سپاسگزاریم.
*اسامی شرکت کنندگان در این برنامه:
خانم ها:مزینانی٬نوروزی٬شبستانی٬آقاباباییان ها٬منصوریان٬غفورالهی٬جابری
آقایان:تیموری٬امینی٬امین و امیرنوروزی٬امی٬دربانی٬صرفی٬خادمی٬طبایی٬مشابه٬طباطبایی٬رضایی٬اسقانیان
سرپرست:مهدی امینی
کویر حاج علی قلی دامغان
برآ ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم
روزان آفتابی دیر است و دور نیست
برای تو و خویش
چشمانی آرزو میکنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلمات مان ببیند.
مارگوت بیکل/ ترجمه احمد شاملو
نفسم گرفت از این شب، در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ، برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
شفیعی کدکنی
سفر هر که را دیده ام برده است
سفر هیچ کس را نیاورده است!
مژگان عباسلو
خانه ما همسایه صحرا بود
تمام رویاهایم به بیابان راه داشت
سهراب سپهری
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش
ماییم که پا جای پای خود می نهیم
و غروب می کنیم هر پسین
حسین پناهی
آن ماه که می خندد در شرح نمی گنجد
ای چشم و چراغ من، دم در کش و میبینش
مولانا
عکس ها: گروه کوهنوردی البرز دامغان
و با تشکر از خانه باد
ساعت 13 روز پنجشنبه با عجله به خانه آمدم و لوازم و وسايل كوله پشتي ام را كه شب قبل فقط آماده كرده بودم يكجا داخل كوله پشتي ريختم بدون اين كه نظم و ترتيبي داشته باشد. فقط ريختم داخل كوله، چون دوستان يك ساعتي بود كه منتظر من بودند و برعكس آن روز يكي از شلوغ ترين روزهاي كاري من بود. خلاصه ساعت 2 بعدازظهر از دامغان به سمت فيروز كوه و از آنجا به روستاي ناندل در مسير جاده هراز خارج شديم. زياد از طول مسير يادم نيست چون نيمه بيشتر مسير را از فرط خستگي خواب بودم تا به ابتداي جاده ناندل رسيديم، از سمت تهران به آمل پس از تونل شماره هشت، دست چپ يك فرعي آسفالت با تابلوي قله دماوند وجود دارد كه ابتداي جاده ناندل مي باشد.
پس از وارد شدن به داخل اين جاده سر و صداي راننده و نق زدن هاي او آغاز شد چون جاده پر از پيچ و سربالاي تند بود و ما از ارتفاع 1200 متر ناخودآگاه به ارتفاع 2300 متر در داخل خود روستاي ناندل مي رسيم، در ساعت 20:45 وارد خانه كوهنورد در روستاي ناندل شديم و با آقاي صالحي و خانواده محترمشان كه همگي جهت رفاه كوهنوردان با استقبالي گرم برخورد مي كنند آشنا شديم، هماهنگي هاي لازم جهت جاي خواب و استراحت و نيسان براي برنامه فردا صبح با پسر بزرگ آقاي صالحي صورت گرفت.
حركت به سمت جان پناه 4000، كمي استراحت و حركت به سمت جان پناه 5000، شب ماني در آن مكان جهت هم هوايي و صبح روز بعد حركت به قله و برگشت به سوي روستاي ناندل.سنگ بزرگ
سلام دماوند
سنگ بزرگ به 4000
7نفر از همنوردانم كه با خود من مي شديم 8 نفر ساعت 6:40 به سمت جان پناه 4000 به راه افتاديم، ارتفاع دقيق جان پناه 3850 متر مي باشد كه معروف به 4000 است و گنجايش تقريبي 20- 15 نفر را دارد. مسير پاكوب بوده و شيب ملايمي دارد. از پاي سنگ بزرگ جان پناه قابل رويت است. ساعت 10:40 به جان پناه 4000 رسيده و در آنجا استراحتي كوتاه كرديم و مشغول خوردن صبحانه اي مختصر و ميوه شديم و ساعت 11:30 به سمت جان پناه 5000 راه افتاديم.
مسیر 4000 تا 5000
مسير 5000 كمي متفاوت است چون در حين حركت بايد كمي به سمت شرق تمايل داشته باشيم و دوباره به سمت جنوب و اگر متوجه پاكوب بين راه نباشيد به صخره هاي زير جان پناه 5000 برخورد مي كنيد كه البته قابل صعود است ولي كمي اذيت مي شويد، بهتر است مسير پاكوب را گم نكنيد. در بين مسير با شرايط جوي متفاوتي برخورد كرديم از هواي آفتابي گرفته تا تگرگ شديد، طوري كه گروه را زمين گير كرد و حركت ما را كُند نمود، ولي شرايط در آن حد نبود كه برنامه را كنسل كنيم و به راه خود ادامه داديم.
فراموش شد كه بگويم يكي از اعضاي گروه كه فيلمبردار گروه هم بود به علت نامناسب بودن كفش هايش و دردي كه در ناحيه كتف احساس مي كرد از جان پناه 4000 به بعد با ما همراه نبود. ساعت 14:35 دقيقه به جان پناه 5000 رسيديم كه جان پناه پر بود كه ما مجبور شديم چادر بزنيم. ارتفاع دقيق جان پناه 4650 متر است و به علت اين كه گروه هاي كمتري از اين جبهه صعود مي كنند و منطقه پرشيبي است جاي چادر زدن به سختي فراهم مي شود.
جان پناه 5000
چادرها برپا شد و اعضا تقسيم بندي شدند. يك چادر سه نفر و يك چادر چهار نفر. ناهار را خورديم و كمي استراحت كرديم در ساعت 18 بيرون آمديم تا گشتي بزنيم، هم مناظر اطراف را ببينيم و هم بدنمان را هم هوا با محيط كرده باشيم. يكي از دوستان به علت كمر دردي كه ازقبل داشت و كوله پشتي سنگينش در طول مسير كمي كم حال شده بود كه او از چادر بيرون نيامد و استراحت نمود، در طول اين زمان ما باز هم با شرايط جوي متفاوتي برخورد مي كرديم. هواي آفتابي، تگرگ شديد و پس از آن برف باريدن گرفت و پس از همه اي اين ها يك رنگين كمان زيبا در پايين دست ما شكل گرفت كه انسان را به فكر وا مي داشت.

عبور از یخچال
تابستان؟!
ساعت 22 پس از صرف شام و جمع و جور كردن لوازم و بستن كوله حمله داخل كيسه خواب رفتیم، نيمه شب باز هم هوا بهم ريخت. رعد و برق طوري بود كه داخل چادر را روشن مي كرد كه در ادامه اش تگرگ و برف بود ولي ما خوابيديم و تكان نخورديم. صبح شد و هر گروه منتظر بود كه يكي به سمت قله راه بيافتد تا بقيه به دنبالشان، صحبتي با دوستان كرديم و همراه 4 نفر از بچه هاي تهران و مهديشهر كه معروف به 4 دادا بودند ساعت 5:35 صبح به سمت قله راه افتاديم.
برف کوبی تا قله
با مشورت دوستان، يكي از ديگر از اعضاي گروه كه روز قبل هم كمي كم حال بود ولي صبح آن روز قبراق بود قرار شد كه به قله نيايد چون تحت هر شرايطي كه از ادامه دادن مسير باز مي ماند بايد يكي از نفرات با او بر مي گشت و چون مسير ناشناخته بود اصلا اين قابليت را نداشت كه فردي را تنها به پايين بفرستي، مي دانم كمي هم ناراحت شد و اين ريسك جايز نبود و همين جا از او عذرخواهي مي كنم و هم ممنونم كه با جمع همراهي كرد. خلاصه مسير را ادامه داديم اين طور كه معلوم بود ما بايد راه را مشخص مي كرديم چون پاكوب به علت برف شديد در مسير ديده نمي شد با سرقدم هايي كوتاه ولي مداوم مسير خود را به سمت قله ادامه داديم كه جا دارد از آقاي اميني كه در جلوي تيم بود تشكر ويژه صورت گيرد، با همراهي و همكاري دوستان مخصوصاً آقاي درباني كه انصافاً اين جوان دست مريزاد دارد و واقعآً بمب روحيه بود و گروه را تا قله همراهي كرد و خواند و گفت و خنديد، مسیر را ادامه دادیم.
قله دماونددر ساعت 10:25 صبح روز شنبه 90/4/25 اعضاي گروه كوهنوردي البرز دامغان به اتفاق آن 4 دادا پاي بر قله 5600 متري دماوند گذاشتند و سجده شكر به جاي آوردند و براي تمامي كوهنوردان و مردم ايران زمين آرزوي موفقيت و پيروزي كردند.
توضيحات:
1 . تحت هيچ شرايطي فصل صعود نبايد تاثير بر آماده نكردن لوازم، لباس گرم و تجهيزات داشته باشد و بايد تكميل به منطقه رفت.
2 . به علت شيب زياد مسير مخصوصاً از 4000 به بعد بايد با يك سرقدم كوتاه و مداوم حركت صورت گيرد تا امر فتح قله به انجام رسد.
3 . ترجيحاً آب كافي همراه خود داشته باشيد چون آب موجود در منطقه 5000 از آب ِیخچال بوده و املاح فراوان دارد كه بعضي مواقع باعث سردرد مي شود.
4 . كل زمان برنامه :
14:00. ( پنجشنبه) حركت از دامغان
21:00. روستاي ناندل
5:30. (جمعه)نيسان به سمت سنگ بزرگ
6:40. حركت به سمت جان پناه 4000
10:40. جان پناه 4000
11:30. حركت به سمت جان پناه 5000
14:30. جان پناه 5000
5:35. (شنبه) حركت به سمت قله
10:25. قله
11:00. برگشت از قله.
5 . اعضاي تيم :
خانم ها : مريم مزيناني، زينب شبستاني.
آقايان: مهدي اميني، احسان درباني، امير اسقانيان، جعفر صرفي، حميد اسحقانيان پور، ابوالفضل تيموري (سرپرست)
این برنامه هم تمام شد
خداحافظ دماوند.
نویسنده: ابوالفضل تیموری
به خورشید اگر رسیدی
برای دل شوره هایم، یک بغل آرامش
برای جراحت هایم، یک بهار مرهم
. . . و
برای غروب های دلگیرم، یک خورشید
طلوع بفرست. (رضا کاظمی)
در من زندانی است
با بندهایی بی قرار
و دیوارهایی،
آغشته به تو
که رها کردی کهکشانی را
تا سر به زانوی البرز
به خواب روی . . .
ستیز من ، تنها با تاریکی است
من برای نبرد با تاریکی، شمشیر نمی کشم، چراغ می افروزم. (زرتشت)
گر دل من بی قراری می کند
نو بهار است و بهاری می کند
از قد و بالای اوست، عشق که بالا گرفت
وآنکه بشد غرق عشق، قامت و بالای ماست (مولانا)
در عشق قرار بی قراری است (عطار)
تردید نکن سپیده سر خواهد زد
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم، گاه تارم ، روز و شب
بر فراز کوه ها و قله های بلند بالا، آرامشی است نهان
آرامشی عمیق
و اینک زندگی . . .
عکاس: ابوالفضل تیموری
با سپاس فراوان از وبلاگ خانه باد.
برنامه کهکشان از تنگه زندان دیباج با توجه به بعد مسافت و ارتفاع بالا جزء صعودهای نسبتا سنگین بوده و به دلیل گنجاندن شب مانی در این برنامه اعضاء گروه برای رسیدن به تاریخ این برنامه لحظه شماری می کردند.
شایان ذکر است بعلت وجود لکه های برف و یخچالهای طبیعی درمسیر این صعود نیاز به حمل آب فراوان نمی باشد.همچنین بدلیل سرمای هوا و بارش برف و تگرگ در این فصل همراه داشتن پانچو یا بادگیر و لباس گرم الزامی است.
پنجشنبه مورخ ۲۹/۲/۹۰ ساعت ۱۳:۳۰ حرکت گروه از دامغان با جمع شدن اعضاء و سوار شدن بر مینی بوس آغاز می شود.برای اجرای این برنامه ابتدا مسیر ۵۰ کیلومتری دامغان به دیباج را طی کرده سپس در قسمت شرق دیباج مسیر خاکی سرچشمه را ادامه می دهیم.سرچشمه دیباج جزء چشمه های پرآب منطقه بوده و با احداث استخر پرورش ماهی کاملا مشخص است.مسیر را از سرچشمه به سمت شرق ادامه می دهیم.پس از طی ۱۷ کیلومتر از دیباج و تقریبا انتهای این مسیر خاکی در قسمت شمال جاده،تنگه ای عظیم و شگرف که جزء نوادر طبیعت بوده پدیدار می گردد.
تنگه ای زیبا با ارتفاع ۲۲۰۰m از سطح دریا که فاصله کف تا یالهای طرفین آن حدود ۶۰ تا ۷۰ متر می باشد و عرض داخلی آن نسبت به ارتفاع آن بسیار کم بوده و شکل V تقریبا بسته را به خود گرفته است.
ساعت ۱۵:۳۵ حرکت خود را به سمت تنگه و رسیدن به محل شب مانی آغاز می کنیم.
وجه تسمیه تنگه زندان وجود صخره ها و آبشارهای صعب العبوری است که رفت و آمد در آن را ناممکن می کند ولی با کنده کاری های قدیمی و درآوردن جای پا بر روی بدنه سنگی آبشار توسط قدیمی های محل، کوره راهی جهت تردد باز شده است که ما مسیر خود را از همین راه ادامه می دهیم.
پس از عبور از تنگه و بهره مند شدن از جاذبه های طبیعی آن،ساعت ۱۶:۲۰ به منطقه "پلاژ" می رسیم.مسیر رودخانه در این قسمت دو شاخه می شود که ما به سمت سرچشمه رودخانه ای که از سمت شرق جاری است حرکت می کنیم.در ساعت ۱۷:۲۰ به "سیاه چشمه" می رسیم.بعد از اندکی استراحت و تجدید قوا حرکت را همچنان به سمت شرق ادامه می دهیم و بعد از گذر از گردنه ای به نام "خوش آمد" که محدوده مراتع دیباج را از مجن جدا می کند،شیب نسبتا ملایمی را پیمایش کرده ساعت ۱۹:۳۰ به گوسفندسرایی که طبق برنامه برای شب مانی درنظر گرفته بودیم می رسیم.
در ارتفاع ۳۲۰۰m با برپا کردن چادر در محلی که لکه های بزرگ برف آن را احاطه کرده و رودخانه ای که از زیر همین لکه های برف سرچشمه گرفته اند شب را همراه با بارش تگرگ و در دمای ۵ درجه سانتیگراد به صبح می رسانیم.
صبح جمعه مورخ ۳۰/۲/۹۰ پس از جمع کردن چادرها و بستن کوله ها حرکت خود را درساعت ۸:۴۰ به سمت شرق ادامه می دهیم.پس از گذر از شیب نسبتا تند به خط الراس رشته کوه بین قله کهکشان و گاوکشان،جایی که در سمت جنوب خود قله برفکه و در سمت شمال خود روستای شاهکوی پایین را مشاهده می کنیم می رسیم.
در ساعت ۱۰:۱۰ برای برپاکردن آتش و صرف صبحانه در مکانی مناسب توقف می کنیم و در ساعت ۱۱ به سمت قله که در سمت شرق ما قرار دارد حرکت می کنیم.بعد از نیم ساعت به قسمتی از خط الراس که یک راه پاکوب به پایین دارد می رسیم که مسیر برگشت ما به سمت روستای شاهکوه همین پاکوب می باشد.لذا کوله های دوروزه خود را در همین مکان گذاشته و با کوله های سبک تر به سمت قله حرکت می کنیم.در ساعت ۱۲:۱۵ قله کهکشان (۳۸۵۰m) با تمام عظمت،زیبایی و سترگی زیر پای اعضای گروه است.
پس از یک ساعت استراحت و استفاده از مناظر و چشم اندازهای اطراف قله،حرکت به سمت پایین را آغاز می کنیم.
شایان ذکر است در قسمت جنوب قله،نمایی از قله های چالویی(۳۷۵۰m) ،کرکسی(۳۶۵۰m) و رشته کوه سفید طزره ،در قسمت غرب قله گاوکشان،سرتنگه و نقاره خانه ،در قسمت شمال نمایی از منطقه جهان نما و دکل درازنو و در قسمت شرق قله شاهوار (۳۹۴۰m) دیده می شود.
در ساعت ۵ بعدازظهر پس از طی حدود ۴ ساعت حرکت در مسیر سراشیبی تند و شن اسکی به روستای شاهکوه می رسیم و بعد از صرف ناهار و استراحت ،سوار مینی بوس شده و با طبیعت زیبای این منطقه وداع می کنیم.
اعضای شرکت کننده در این برنامه:
خانم ها: مزینانی،نوروزی،شبستانی
آقایان: تیموری،امینی،دربانی،دارنده،صرفی،صرفی،نوروزی(سرپرست)
به آفتاب بیاندیش که برای تو طلوع می کند
با سلام و عطر آویشن. (حسین پتاهی)
هر درختی را ثمره ای معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید
هوس گم شدن توی یه کوهستان مه آلودبه جانم افتاده این روزها . . .
باز کی یابم دل گم گشته رادل که در زلف بتان پیچید و رفت (عراقی)
دوباره نفس تازه خواهم کرد
دوباره بر پیشانی البرز بوسه خواهم زد.
زان کهنه خدایی که تو را هست دلم خست،
هر روز مرا تازه خدای دگری هست.
سفر پنج است:
اول به پای
دوم به دل
سوم به همت
چهارم به دیدار
پنجم در فنای نفس. (شیخ ابوالحسن خرقانی)
دنیا که شروع شد ، زنجیر نداشت، خدا دنیا را بی زنجیر آفرید.
آدم بود که زنجیر را ساخت و شیطان کمکش کرد.
هر نقشی که با ابرها کشیدی، باد برایم آورد.
پ.ن1: عکاس: نوروزی ها
پ.ن2: با سپاس فراوان از خانه باد
در این خصوص تنها نکته ای که به ذهن می رسد این موضوع است که با توجه به فضای متفاوت سایت و وبلاگ آیا این جوانان قادر به تداوم موفقیت خود هستند یا نه؟
حفظ ساختار وبلاگ و تداوم آن در سایت با بخشهای پر جاذبه ای مانند وبلاگها بروز شده نشان می دهد که مدیران آن به این موضوع فکر کرده اند. البته در یک نگاه کلی یک بخش وبلاگهای بروز شده در بازه زمانی محدود تر عمل می کند و بخش گزارش ها و خبرها ( ستون اصلی سمت راست) با مقالات ادغام شده که وزن خبری سایت را کم می کند.
به نظر من ساختاری مثل سایت تابناک یا عصر ایران شاید بتواند خوبشان را خوبتر کند.
البته این نظر من است.الهی موفق باشند .
همین.یا علی!
صعود به قله فیل پیشانی
منطقه: آهوانو
ارتفاع: 2700متر
سرپرست: احسان دربانی
تاریخ:16/07/1389
فیل پیشانی یکی از قلل رشته کوه ملک می باشد که از سمت غرب به قله ملک و از جنوب شرقی به روستای آهوانو محدود می شود. فیل پیشانی آخرین قله از این رشته کوه می باشد و به همین دلیل است که دارای دیواره های بلند بوده و برای یک برنامه کامل سنگنوردی و افراد ماجراجو پیشنهاد می شود.
شرح اجرای برنامه:
طبق برنامه قبلی حرکت راس ساعت 5 صبح بود و همه اعضای گروه راس ساعت در میدان لاله شهر دامغان به یکدیگر ملحق شدند. پس از طی مسافتی حدودا 20 کیلومتر از شهر دامغان به سمت ساری(جاده چشمه علی)بعد از روستای آهوانو در سمت چپ جاده و در کنار رودخانه به یک جاده فرعی می رسیم این جاده در کنار کارگاه راهسازی شرکت 115 و دقیقا روبه روی کوه تاریخی مهرنگار می باشد(جاده به صورتی است که می توان با ماشین شخصی نیز در آن تردد کرد).حدود 4 کیلومتر در این جاده به سمت غرب حرکت می کنیم در انتهای جاده به یک مزرعه میرسیم که نقطه آغازین برنامه می باشد.ساعت 6 صبح حرکت در بزم طبیعت آغاز می شود.مسیر نرمال برای شروع برنامه و آمادگی لازم ممبر یال می باشد.5/1 ساعت ار مسیر را پیموده که به یک منطقه تخت میرسیم که برای برنامه شب مانی و برپایی کمپ مناسب است. ساعت 9 صبح به خط الراس رسیده و برای صرف صبحانه آماده می شویم. ساعت 10:25 دقیقه حرکت برای صعود به قله آغاز می شود. لازم به ذکر است به دلیل اینکه قله دارای دیواره های بلند و صخرهای می باشد تنها مسیر نرمال برای صعود دور زدن قله از جبهه شمالی است.حرکت خود را از بغل کش و زیر دیوارها ادامه میدهیم پس از طی مسافتی به جایی میرسیم که باید ازبین دیوارها و صخره ها عبور کرده که در واقع دروازه ورود به قله می باشد. در ساعات 11:37 دقیقه به لطف و مهربانی خداوند موفق به صعود قله می شویم. در هوایی کاملا صاف و آفتابی به تماشای مناظر اطراف می پردازیم و خداوند را بخاطر این همه نعمتهایش شکر میگوییم.30 دقیقه استراحت کرده و در ساعت 12:00 قله را به سمت پایین ترک می کنیم.مسیر برگشتمان نیز همان مسیر صعود می باشد و به همین دلیل زمان بازگشت طولانی تر می باشد در ساعت 13:30 به محل صبحانه رسیده و پس از کمی استراحت ساعت 14:00 حرکت خود را به سمت پایین آغز کرده.مسیر برگشت از تنگه ای با آبشارها و سنگ آبهای بسیار زیبا می باشدکه دقیقا در زیر قله و در جبهه جنوبی قرار دارد.عبور از این تنگه حدود 2 ساعت طول می کشد(طناب انفرادی در این مسیر حتما توصیه می شود).ساعت 16:00 پس از عبور از تنگه برای اقامه نماز و صرف ناهار آماده می شویم.
در پایان از تمام دوستان عزیز که در این برنامه شرکت کردند تشکر و قدردانی می کنم.
اعضای گروه:
آقایان:ابوالفضل تیموری-مهدی امینی-سید حسن تقوی-جعفر صرفی- احسان دربانی(سرپرست)
خانم ها:مریم مزینانی-زینب شبستانی
عنوان صعود: شناسایی خط راس از روستای مالخواست به قله شاهدار.
جهت جغرافیایی حرکت: جنوب غربی شمال شرقی
مدت زمان برنامه : 1.5 روز
تعداد افراد شرکت کننده: 11 نفر
یکی دوبار بود که قصد داشتیم این برنامه را اجرا کنیم ولی پا نمی داد، ولی طی یک سال گذشته اطلاعاتی کافی از افراد بومی محل گرفته بودیم .چون از ظاهر امر پیدا بود که یک برنامه سنگینی از کار درمی آیدوباید برنامه ریزی دقیقی روی آن انجام بشه . بهرحال این مهم سرگرفت ودر تاریخ 11/3/89 تعداد 10نفر از دوستان همنورد من اعلام آمادگی کردند. وقرار شد که روز پنجشنبه 13/3/89 ساعت 1 بعدازظهر حرکت خود را به سمت روستای مالخواست آغاز کنیم.
موقعیت روستای مالخواست در فاصله 106 km از شهرستان دامغان، از توابع شهرستان مازندران قرار دارد ویک روستای بسیار زیبا از لحاظ بافت معماری ومکان قرار گیری آن در زیر یک رشته کوه جنگلی بسیار زیبا ،که با هر وسیله نقلیه می شود به این روستا رفت . لهجه مردم این روستا گیلکی است وشغل اصلی آنها هم دامداری وکشاورزی می باشد .
لازم به ذکر است که در فاصله km8 بعداز این روستا باداب معروف سورت قراردارد که اخیرا ثبت ملی شده است.واز لحاظ زیبایی در نوع خود منحصر بفرد می باشد .
ساعت 13:30 کلیه دوستان سوارماشین شده وبه سمت روستا براه افتادیم وساعت 15:45 در روستای مالخواست از ماشین پیاده شدیم. پس از هماهنگی های لازم با دوستان راس ساعت 16 به سمت خط راس رشته کوه بالاسر روستا حرکت خود را آغاز کردیم، مسیر جغرافیایی حرکت ما تا خود خط راس به سمت شرق بود که کل این مسیر یک راه پاکوب داخل جنگل با درختان کوتاه پهن برگ می باشد.
خلاصه با توجه به سنگینی کوله پشتی ها به علت عدم دسترسی به آب در طول مسیر، که دوستان مجبور بودند هر کدام حداقل 4 الی 6 لیتر آب همراه خود بردارند ساعت 19 برروی خط راس این رشته کوه پا گذاشتیم، باید بگویم مسیر پاکوب روستا تا بالای این رشته کوه یک مسیر بسیار زیبا به واسطه پوشش گیاهی ترکیب شده با تخته سنگ های بزرک مخصوصا در فصول بهار وپاییز می باشد.
وقتی که ما بر روی این خط راس پا گذاشتیم با منظره ی بسیار عجیبی مواجه شدیم وآن ، این بود که هیچ اثری از درختان جنگلی که در بین راه دیده بودیم نبود حتی یک نمونه....؟
نگران نشوید می توان گفت یکی از قسمتهای زیبای روی کره زمین همین تغییر اکوسیستم وپوشش گیاهی این منطقه است چرا که شما ناگهان با جنگلی انبوه از درختان اورس مواجه می شوید. درختانی باشکوه وزیبا وعمر زیاد که کل منطقه را فراگرفته اندواین پوشش گواه این مطلب است که شما داخل یک محیطی شده اید که اولا مرتفع می باشد، دوما حتما دارای صخره وسنگ ودیواره می باشد ، سوما هیچگاه نگران تهیه هیزم نخواهید بود.( البته دوستمان آقای نوروزی تا فردا صبح نگران این قضیه بود که مبادا هیزم ها تمام شود.)
برگردیم به ادامه گزارش،پس از رسیدن به این منطقه زیبا حدودیک ساعت به سمت شمال وشمال شرق حرکت کردیم ودرساعت 20:20مکانی مناسب رابرای بر پایی کمپ واستراحت شبانه پیدا کردیم.
با کمی همت وتلاش دوستان وتقسیم کارها،چادرها برپاشدوهیزم جهت آتش وصرف غذاوچای جمع اوری شد،ساعت 23:45پس ازخواندن نمازوخوردن شام ومیوه وچای،که جای همه دوستان خالی بود.تصمیم برخواب گرفتیم،چون برنامه اصلی ما تازه از فردا شروع می شد وجالبتر این بود که مسیر مانده را تابحال هیچ گروه کوهنوردی نرفته بود واین قضیه جذابیت برنامه را چند برابر می کرد.
ساعت 6 صبح برپا زده شد وپس از صرف صبحانه بیاد ماندنی چادرها جمع وافراد آماده حرکت شدند . حرکت خود را در ادامه این رشته کوه به سمت شرق در ساعت 8 صبح آغاز کردیم مسیر حرکت به صورت نرمال با یک شیب بسیار ملایم بود، تا اینکه ساعت 10 صبح زیر یک صخره بلند که از دور شبیه خود شاهدار می ماند رسیدیم. صعود این صخره از قسمت پاکوبش حدود یک ساعت با شکستن شیب آن به صورت پلکانی وقت ما را گرفت واز آنجا به بعد مسیر نرمال شد. زمانیکه شما این قسمت از راه را طی می کنید مناطقی زیبا ومی توان گفت کلیه ارتفاعات بلند اطراف مثل قله بادله کوه ، رشته کوه ملک ، قله کهکشان ، قله نیزوا وقدمگاه و قله زیبای شاهدژ ، همگی در اطراف شما هستند که ذهن افراد را جهت پای نهادن بر رویشان وسوسه می کنند ، را بوضوح می بینید.
مسیر را ادامه می دهیم تا به چند تیغه بلند صخره ای به رنگ سفید وکرم برمی خوریم که از تیغه های فوق به صورت تراورس رد می شویم وتازه از ابتدای این تیغه ها قله شاهدار مشاهده می شود که با استواری خاص خودش در مقابل همنوردانم قد علم کرده و کوهنوردان وهمنوردان مرا تهدید وتحسین می کند،تهدید از باب سختی مسیر با توجه به کوله پشتی های سنگین وتحسین به واسطه صبر واستقامت وبردباری همنوردانم. بهرحال پس از گذر از این تیغه ها گروه ما ساعت 14:30 بعدازظهر به زیر قله شاهدار که یک کاسه ( گردنه V شکل ) می باشد می رسیم. از این نقطه تا قله طبق صعودهای قبلی حدود یک ساعت راه است که ما نیاز به رفتن قله نداشتیم وهدف مشخص شدن این مسیر وخط راس از لحاظ نوع منطقه ودسترس بودن آن به قله بود که این امر انجام گرفت واز کاسه فوق به سمت چشمه باریک آب حرکت کردیم ساعت 16:30 دقیه به چشمه رسیدیم جهت صرف ناهار وبرگشت به سمت دامغان .
جادارد که از کلیه همنوردانم در اجرای برنامه تشکر کنم که اگر هماهنگی وتلاش و صبر دوستان نبود این مهم صورت نمی گرفت.
نتایج بعمل آمده از اجرای برنامه فوق به شرح ذیل می باشد:
1- با توجه به صعود این قله از جبهه های مختلف می توان گفت که طولانی ترین مسیر به سمت قله ، مسیر مالخواست می باشد( زمان صعود همراه با استراحت 26 ساعت )
کوتاهترین مسیر به قله با رکورد خوب 2 ساعت از منطقه کجین دشت ( اوکک OKAKA)
سخت ترین مسیر از لحاظ درجه فنی مسیر تنگه پنجعلی با زمان 6 ساعت ونرمال ترین مسیر صعود از منطقه باریک آب با زمان حدود 4 ونیم ساعت.
2- صعود به این قله از هرجبهه نیاز به یک راهنمای فنی وباتجربه دارد به علت پرتگاههای فراران در مسیر راه.
3- صعود به این قله از مسیر مالخواست وتنگه پنجعلی هر دو نیاز به آب فراوان دارد .
مطلبی که فراموشم شد در طی گزارش از آن سخن بگویم ارتفاع نقاط در حین حرکت بود که به شرح ذیل می باشد :
روستای مالخواست 1900 متر ، خط راس 2650 متر ، کمپ شب مانی 2720 متر ، صخره های منتهی به کاسه زیر قله 3050 متر ، کاسه یا همان گردنه زیر قله 2850 متر و سرانجام قله اصلی شاهدار 3251 متر همگی از سطح دریا می باشد.
اسامی همنوردان در این برنامه :
آقایان : محمدعلی امی – امین امینیان – امین نوروزی – مهدی امینی – امیر اسقانیان – احسان دربانی – ابوالفضل تیموری( سرپرست)
با آرزوی توفیق برای همه کوهنوردان
در تاریخ جمعه 13 اسفند 1388 همزمان با آخزین روزهای سال عزم جزم کردم برای صعود به قله کلک چال .
کلکچال از مسیرهای مهم کوه نوردی تهران است .
در حال حاضر ابتدای صعود این قله 3400 متری از پارک جمشیدیه است که از محله های کوه پایه ای تهران بوده و بالا دست محله نیاوران قرار گرفته است.
با توجه به اقبال روز افزون مسیرهای کوه نوردی از سوی شهرداری و ارگانهائی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امکاناتی در این محدوده محیا شده که بی شک لازمه حضور خیل مشتاقان کوه نوردی در این سامان است.
کلکچال به واسطه قرار در داشتن محدوده شهر پر ازدحام تهران جزء مناطقی است که شهروندان امروزی تهران سعی در آسودن در کنار آن دارند.
صبح ساعت 7 مسیر را از حاشیه شمالی پارک شروع کردیم و با صبری متناسب با کوه و کوه نورد ی قدم ها را در مسیر گرم و نرم کردیم و نفسمان به واسطه حوصله ای که به خرج دادیم به شماره نیفتاد .
آرام آرام شیب دره را همنوا با چپ و راست شدن پاکوب صعود کردیم.
آنچه مایه هیجان بود حضور کم رنگ تر عشاق موسیقی بود. به جز یکی که آهنگی خفن را در مسیر پخش می کرد.
کوله اش را با یک سیستم صوتی و مدرن محیا کرده بود. از آهنگهای مدرن و اسپرت بود .
بعضی ها هم به موبایلشان قانع بودند و ما هم ملالی نداشتین.آهنگها از هر نوع و نسلی قابل تشخیص بود و این تنوع سلیقه از راز و رمزهای بشری است که بیشتر نمی گویم وبماند.
هر چند سکوت کوه را بیشتر دوست دارم تا آهنگهائی که به نظرم تناسبی با کوه ندارند و چند ساعتی که من در جوارش هستم نیز فرصتی دل انگیزند برای سکوت.
قصد صعود قله را نداشتم . دخترم با من بود و صعود با او تا آن ارتفاع نه جایز بود و نه این دردانه توان فرسودن جسم و جانش بود .
همین مقدار که من بعد از صعود دماوند تابستان با کوه آشتی کرده بودم، برایم کافی بود.
قبل از تپه نور الشهدا و د رحالی که بالاتر از آن را مه گرفته بود و ژس از صرف صبحانه و چای ملایم فرود آمدیم.
صبحانه دلچسبی خوردیم که جای شما خالی.
دخترم سعی در کسب تجربه از سنگها داشت.
سنگ رسوبی
سنگ دگرگون شده
سنگ آذرین
به اینها فکر نکرده بودم
کونگلومرا
این آخری را برایم توضیح داد.
درس علوم او هم باعث شد معلومات من حرکتی کند مثل کوه نوردیم.
ضمن اینکه گروه کوه نوردی البرز دامغان برای رفتگان علو درجات و برای بازماندگان (خانواده محترم و همنوردان )صبری جزیل را از درگاه خداوند خواهان است.
كوهها اسم تو را مي گويند رودها رسم تو را مي پويند
يادها راه تو را مي جويند و از خاك شقايق ها مي رويند

انتظار در پشت بهمن اول
من به همراه ديگر همنوردان در باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند در حال گذراندن دوره هاي كامل كوهنوردي بودیم كه يكي از اين كلاسهاي آموزشي ، كلاس بهمن شناسي و ديگري كلاس غار برفي بود كه استاد فرشاد خليلي ، مربي و پيشكسوت كوهنوردي و هيماليانورد معروف ايراني اين كلاسها را برگزار مي كرد . در حقيقت هدف از برگزاري اين كلاس اين بود كه اگر در كوهستان و در ارتفاعات ، هوا بشدت طوفاني و مه آلود شد بتوانيم چطور جان خود را در مقابل شرايط بد و سرماي زياد حفظ كنيم ......

آخرين عكس از زنده ياد محمد مهدي خراساني
پس از گذراندن كلاس تئوري بهمن شناسي قرار بود كه كار عملي اين كلاس را در روز جمعه 25/10/1388 برگزار كنيم ولي وقتي همه همنوردان در ساعت 5 صبح در محل قرار حاضر شدند ، مرحوم خليلي به دليل كسالت فرزندشان كه مشكل آسم داشتند به سر قرار نيامد و در نتيجه كلاس عملي به زمان ديگري موكول شد . چندي بعد كلاس تئوري غار برفي را گذرانديم و باشگاه اطلاع داد كار عملي هر دو كلاس در يك برنامه دو روزه انجام خواهد شد و بدليل زياد بودن همنوردان قرار شد كلاس عملي به دو گروه تقسيم شود ، كلاس گروه اول شامل ۲۷ نفر كارآموز و ۳ نفر سرپرست و كمك سرپرست كه روزهاي 15 و 16 بهمن ماه در گردنه ديزين انجام شود و گروه دوم دو هفته بعد از آن.....

آخرين عكس از زنده ياد مجيد شهپري ( سمت چپ ) به همراه آقاي سجادي
روز پنجشنبه 15/11/1388 دقيقا" راس ساعت 7 صبح خودم را به سر لاله زار ، محل قرار رساندم و از آنجايي كه مرحوم خليلي خيلي منضبط بود راس ساعت 7 با دو دستگاه ميني بوس حركت كرديم . تعدادي از دوستان كه دير آمده بودند خودشان را به طرق مختلف به ما رساندند ولي از ميان آنها وضعيت مرحوم اكبر كشاورز با بقيه متفاوت بود .

زنده ياد اكبر كشاورز در كنار غار برفي
چرا كه اكبر كشاورز قبل از ساعت 7 سر لاله زار رسيده بود و بدليل نياوردن كيسه خواب ، به منزل برگشته و بسرعت خودش را در فشم به ما رساند كه اي كاش به همين دليل از ادامه اين برنامه صرفه نظر مي كرد ......

گروه اول در حال عبور از روي بهمن اول
قابل ذكر است كه آقايان پيمان ثروت و حسن بيرجندي كمك سرپرستان اين برنامه بودند كه در ميني بوس ما بودند . پس از رسيدن به شمشك ، هوا با بارش برف خفيف همراه شد و هر چه به گردنه ديزين نزديكتر مي شديم وضعيت هوا به مراتب بدتر ميشد .

سارا عبدالمحمدي و زنده ياد حميد كاظم زاده در حال كندن غار برفي
در اينجا اين سوال برايم پيش آمده كه چرا راهداري و پليس راه محترم اين منطقه ، مسيري به اين خطرناكي و مهمي را مسدود نكرده بوده اند و حتي هيچ هشداري نسبت به داشتن زنجير چرخ و لاستيك يخ شكن هم ندادند .... پس از اندك زماني و در حدود ساعت 9 صبح ، به غير از خودروهاي دو ديفرانسيل باقي خودروها با مشكل جدي مواجه شدند و خيلي ها تصميم عاقلانه گرفتند و بسمت تهران مراجعت كردند .

تلاش جهت رهايي ميني بوس از برف
بالاخره ميني بوس ما هم در دو كيلومتري گردنه ديزين به دليل حجم زياد برف بر روي جاده و همينطور نامناسب بودن لاستيك هايش به مشكل خورد و پس از حدود يكساعت تلاش بي نتيجه ، در نهايت، لودر راهداري به كمك ما شتافت و ميني بوس را از برف رها كرد و كمك كرد كه به سمت تهران برگردد و ما پياده به سمت گردنه ديزين راهي شديم ......

عبور گروه اول از روي بهمن و تلاش لودر جهت باز كردن جاده
ساعت 10:30 دقيقه صبح را نشان ميداد و شرايط نامساعد هوا در روي گردنه كاملا" مشهود بود و برف به همراه بادي شديد( 35 كيلومتر در ساعت طبق گزارش هواشناسي ) در حال بارش بود . استاد خليلي ، پس از جمع و جور كردن همنوردان به آنها گفت كه بخاطر شرايط نامناسب در همين نزديكي تاسيسات ديزين ، غارهاي برفي را درست خواهيم كرد و طبق برنامه ، شب را در غار برفي مي گذرانيم ......
تلاش براي كندن غار برفي و نظارت پيمان ثروت
توسط زنده ياد خليلي ، محلهاي كندن غار مشخص شد و همنوردان در گروههاي 5 و يا 6 نفره مشغول به كندن غار برفي شدند . پس از اندك زماني متوجه شديم كه مشغول كندن غار يخي هستيم نه برفي . چرا كه لايه هاي پاييني برف كاملا" تبديل به يخ شده بود و كندن آنها انرژي بسيار زيادي را ميگرفت ولي نااميد نشديم و كار را با شدت بيشتر ادامه مي داديم چرا كه قبل از تاريكي هوا بايستي جانپناهي براي 5 تا 6 نفر درست مي كرديم .

زنده محمد مهدي خراساني در هنگام كندن غار برفي
البته در اين ميان يكبار هم زماني كه من در حال خروج و جايگزيني با نفر تازه نفس بودم ، سقف غار بر سرم خراب شد و از جلو و عقب راه مسدود شد و فشار زيادي را بر پشتم حس كردم و امكان هيچگونه حركتي را پيدا نكردم ولي خوشبختانه سرم رو به پايين بود و فضايي خالي در جلوي صورتم بود كه همين امر مشكلي جهت تنفس برايم ايجاد نكرد ولي صداي هياهوي دوستان و نگراني آنها را مي شنيدم و در كمتر از يك دقيقه مرا به بيرون كشيدند و پس از اين اتفاق ، مرحوم اكبر كشاورز كه قرار بود با هم ، شب را در غار برفي بمانيم و به شوخي به يكديگر همغار مي گفتيم ، به من گفت كه تو يك بهمن كوچك را حس كردي و حالا ديگه ميدوني بهمن يعني چي ، غافل از اينكه خودش تا ساعاتي ديگر گرفتار بهمني به مراتب بزرگتر و وحشتناك تر ميشد.....

ساعت 14بود كه مرحوم خليلي همه دوستان را جمع كرد و گفت بدليل نامناسب بودن شرايط جوي و برف موجود در منطقه ، جهت درست كردن غار برفي ، برنامه را بايستي كنسل كنيم و به تهران مراجعت كنيم كه با شنيدن اين خبر همنوردان با صداي بلند اظهار خوشحالي كردند كه ميتوانند شب را در يك جاي گرم بخوابند كه اي كاش تا آرام شدن هوا شب را در همان غار برفي به صبح مي رسانديم و پايمان را در دامي كه بهمن برايمان پهن كرده بود ، نمي گذاشتيم .....

عكس سمت چپ از چپ به راست : سارا آنجفي ، زنده ياد مجيد شهپري و زنده ياد ناديا آنجفي
با جمع و جور كردن كوله هاي سنگيني كه براي يك برنامه دو روزه تدارك چيده شده بود و خوردن مقداري كمي مواد غذايي ساعت 14:45 دقيقه همگي در گردنه ديزين آماده جهت حركت به سمت تهران شديم .

از چپ به راست : پيمان ثروت ، حسن بيرجندي و زنده ياد حميد كاظم زاده
قبل از حركت مرحوم خليلي جهت سهولت در راهپيمايي ، گفتند نيازي به حمل بيل ها كه به تعداد 11 عدد در بين دوستان تقسيم شده بود نيست و آنها را در پشت وانت آقاي علي غضنفري كه خود را با وسيله شخصي اش به گردنه ديزين رسانده بود ، گذاشتيم .

از چپ به راست : حسن بيرجندي ، اميد حيدري ، حسين كياني ، زنده ياد حميد كاظم زاده ، پرويز شجاعي و عباس شفاعي
دستور حركت توسط مرحوم خليلي كه سرقدم بود صادر شد ، من پشت سر او و ديگران پشت سر من به راه افتاديم . در طول مسير با ايشان كمي هم صحبت شدم و اولين چيزي كه گفتم در باره هوا و هواشناسي بود و ايشان گفت فكر نمي كردم هوا به اين حد خراب باشد و اين كلاس را حتما" در زماني بهتر اجرا ميكنيم و صحبت ديگرم در باره صدمه خوردن ميني بوس توسط لودر بود كه پيشنهاد دادم مبلغي از همنوردان جمع آوري كنيم و به راننده جهت خسارت پرداخت كنيم كه ايشان بسيار استقبال كرد و گفت حتما" در مسير برگشت به تهران يادآوري كنم .....

ساعت 15:15 و پس از طي كردن حدود 3 كيلومتر از گردنه ديزين به سمت شمشك به تجمعي از خودروها رسيديم كه در حال انتظار بودند . وقتي كمي جلوتر رفتيم متوجه سقوط بهمن و مسدود شدن جاده شديم و عوامل راهداري با يك دستگاه لودر در حال تميز كردن جاده بودند . مرحوم خليلي شروع كرد به نظاره كردن بهمن و صحبت كردن با راهداران ...

حدود نيم ساعت در اين مكان در زير ريزش برف و باد ايستاده بوديم و منتظر بوديم تا راه باز شود و در اين مدت مرحوم اكبر كشاورز از تك تك دوستان براي آخرين بار عكسهاي تكي و يادگاري مي گرفت و يك تبعه خارجي ، اهل فنلاند بنام Perry هم كه براي اسكي امده بود با يك دوربين لنزدار از ما عكس مي گرفت و در اين فرصت بعضي ها هم مشغول خوردن غذا و نوشيدني شدند .

بهرحال براي ديدن وضعيت موجود به سمت لودر حركت كردم و متوجه شدم چرخهاي سمت چپ آن وارد چاله اي عميق شده بطوري كه چرخهاي سمت راستش به روي هوا رفته و ديگر قادر به كار كردن نيست ولي خيلي سريع از چاله به بيرون آمد و شروع به ادامه كارش داد .


عبور انفرادي زنده ياد فرشاد خليلي از روي بهمن اول
باور كنيد لرزه اي به تنم افتاد و خوب كه دقت كردم ديدم درسته ، مرحوم خليلي محلي را بالاي بهمن شكافته و به آنسو رفته است . خيلي سريع به آقاي بيرجندي علامت داد و اول يك گروه سه نفره شامل مرحوم علي اكبر ابراهیم پور ، فرشید ابوالفتح زاده و مرحوم اكبر كشاورز و گروه دوم شامل پرويز شجاعي ، حسين حيدري و خانم مينا رسولي به فرمان بيرجندي به آهستگي و احتياط و البته با ترس و لرز عبور كرديم .

عبور گروه اول و دوم و تلاش لودر
( قابل توجه اينكه در لحظه عبور همنوردان ، لودر همچنان كار مي كرد و يك لحظه هم توقف نكرد ) و پس از عبور نفس راحتي كشيديم ، البته در حين عبور پاي من و یکي ديگر از دوستان كه در گروه اول بود داخل يك چاله برفي رفت و تا گردن در داخل برف نرم فرو رفتيم كه خيلي سريع با كمك مرحوم اكبر كشاورز بيرون اومديم و ديگران هم بصورت سه نفر سه نفر با فاصله پشت سر ما مي آمدند . وقتي به مرحوم خليلي رسيدم اين آخرين جمله اي بود كه شنيدم : اين راهدار ، نيم ساعته كه وقتمون رو گرفت و گرنه تا حالا كلي راه رفته بوديم .......

كوهنوردان و اسكي بازان در حال انتظار در پشت بهمن اول
در همين اثني ( حدود ساعت 16 ) ، بدون اينكه ما متوجه چيزي بشيم يكي از همنوردان ، كه تازه به ما ملحق شده بود فرياد زد : آقاي خليلي بچه ها را بهمن زد (دومين بهمن )........ با شنيدن اين خبر انگار همه چيز رو سرم خراب شد ، پاهام كمي سست شد . باورم نمي شد ، مگه ميشه . ما كه دقايقي قبل از اونجا رد شديم . پس چرا ما نفهميديم ، نه صدايي ، نه لرزشي ، نه فريادي .

از چپ به راست : زنده ياد مهدي خراساني و پرويز شجاعي
اين عكس در روي گردنه ديزين گرفته شده و سرعت باد ۳۵ كيلومتر در ساعت گزارش شده
گويا همه چيز خيلي سريع و آني رخ داده بود . بعدا" آقاي شاهرخ ساسان كه نزديكترين شخص در بهمن بود به من گفت : كه ما در حال گذر بوديم كه ناگهان من با صورت به سمت جلو پرتاب شدم كه ابتدا فكر كردم كه كسي مرا از عقب هل داده ، وقتي بلند شدم ديدم نفرات پشت من ( مرحوم مجيد شهپري ، مرحومه ناديا آنجفي ، پيمان ثروت ، حسن بيرجندي ) كه چهار نفر بودند نيستند و تازه فهميدم كه بهمن آمده ......
آخرين عكسها از گروه آخر در لحظاتي قبل از بهمن دوم ، در عکس سمت راست نفر سوم از جلو آقاي ساسان شاهرخ ، نفر چهارم زنده ياد مجيد شهپري ، نفر پنجم زنده ياد ناديا آنجفي و نفر آخر حسن بيرجندي ميباشد . در عكس سمت چپ كه چند ثانيه بعد گرفته شده آقاي پيمان ثروت و زنده ياد حميد كاظم زاده ( با كاور كوله نارنجي ) نیز ديده مي شوند . در ضمن آقاي Perry ، عكاس فنلاندي ، پس از گرفتن اين عكس بر اثر اصابت بهمن به دره پرتاب شد كه خوشبختانه زنده ماند
مرحوم خليلي خيلي سريع به سمت محل حادثه حركت كرد ، و فرياد زد كه كسي جلو نياد ولي چند نفر از همنوردان از جمله مرحوم علي اكبر ابراهيم پور ، مرحوم محمد مهدي خراساني ، مرحوم اكبر كشاورز ، جلوتر از آقاي خليلي براي كمك شتافتند و از طرف ديگه چند نفر از اسكي بازان ( مرحوم سعيد طاهري و محمديان فراز ) و ديگراني كه حضور ذهن ندارم به كمك بهمن زدگان آمدند . پس از مدتي فرياد زد كه يك نفر سوند بهمن ( سوند بهمن وسيله است جهت پيدا كردن شخص بهمن زده ) را از كنار كوله اش به ايشان برساند كه اين ماموريت را فرشيد ابوالفتح زاده انجام داد .

لودرها در حال فعاليت
در همان ابتداي امدادرساني ، آقاي پيمان ثروت و حسن بيرجندي ، دو كمك سرپرست برنامه از زير بهمن بيرون آورده شدند و پيمان ثروت به سمت ما آمد ولي با روحيه اي خراب و بسيار آشفته و از همنوردان خواهش كرد كسي به محل حادثه نزديك نشود . كار به كندي پيش ميرفت چرا كه بيلي در كار نبود و بيلها در پشت وانت علي غضنفري بود و بچه ها با دست برف را مي كندند . پس از دقايقي ديگر مرحوم مجيد شهپري كه هنوز زنده بود و در عمق بيشتري از برف فرو رفته بود با زحمت زياد بيرون آورده شد كه متاسفانه به داخل كابين لودر گذاشته شد كه در جاي امني باشد و تمامي بچه ها بدنبال تنها يكنفر ميگشتند ( مرحومه ناديا آنجفي ) ........

در همين هنگام دو نفر را مشاهده كرديم كه از داخل دره بسمت بالا مي آيند و متوجه شديم كه همان تبعه خارجي ( Perry ) به همراه دوست ايراني خود ( آقاي علی چراغی ) هستند كه وقتي در حال عكاسي بودند ، گويا بهمن آنها را به دره پرتاب كرده بوده و كسي از غيبت آنها مطلع نشده بوده است . ( بعد از حادثه چگونگي پرتاب شدن آنها را از آقاي چراغی پرسيدم و ايشان توضيح داد ما آنجا ايستاده بوديم و شما را كه در حال گذشتن بوديد تماشا مي كرديم كه ناگهان متوجه شدم در هوا در ميان توده اي از برف در پروازم و سپس متوجه شدم در ميان برف در دره افتادم ) وقتي به جاده رسيدند به ديواره اي حدود دو متر روبرو شده بودند كه براي بالا آمدن احتياج به كمك داشتند . آقاي جواد درخشان يكي از همنوردان ، از من و دوست ديگري درخواست طناب كرد . من و دوست ديگر طنابهاي انفراديمان را داديم و او رفت . دوباره شنيدم دوستان ديگري كه در حال نجات ناديا بودند فرياد زدند چند نفر چوب باتون بياورند ........

آقاي جواد درخشان و زنده ياد محمد مهدي خراساني كه شجاعانه در حال نجات زنده ياد مجيد شهپري از زير بهمن هستند ، لحظاتي قبل از سقوط بهمن سوم
بلافاصله به همراه فرشيد ابوالفتح زاده و دو نفر ديگر بسوي محل حادثه حركت كرديم . من آخرين نفر بودم كه به محل حادثه نزديك مي شدم . هر چه نزديكتر مي شدم ضربان قلبم را بيشتر حس ميكردم . هنوز حدود 10 متر فاصله داشتم . ايستادم و كمي مكث كردم . سپس به دره نگاه كردم ، خيلي وحشتناك بود . انگار هنوز آرام نگرفته بود .

استراحت در غار برفي
ناگهان تند بادي به صورتم خورد ، عينك طوفانم را بر روي پيشاني ام گذاشتم كه بهتر ببينم . بادِ تند ، از درون دره به سمت پايين سرازير شده بود كه بسيار غير طبيعي بود ( آقاي شاهرخ ساسان هم اين باد را حس كرده بود ) . در يك لحظه با منظره اي روبرو شدم كه تا بحال در عمرم تجربه نكرده بودم . توده اي عظيم و بزرگ از برف كه به جرات ميتوانم بگويم بيش از ده ها متر ارتفاع داشت و با سرعتي مافوق تصور به پايين حركت ميكرد . من فقط توانستم برگردم بسمت جاده و با صداي بلند فرياد بزنم : بهمن......و با تمام توان شروع به دويدن بسمتي كه منطقه اي امن بود حركت كردم كه قدرتي مافوق تصور مرا از روي زمين بلند كرد و به جلو پرتاب كرد . در جلوي چشمانم همه جا سفيد شده بود و خنكي گرد برف را در تمام وجودم كه از هر منفذي وارد لباسهايم مي شد حس ميكردم . يادم مياد آنقدر هول شده بودم كه مقداري از راه را هم چهار دست و پا فرار كردم . صداي فرياد دوستانم را مي شنيدم كه در حال فرار بودند و بعد يك لحظه سكوت مطلق . بلند شدم و دقت كردم .... واي خداي من ، باورم نميشد . همه جا سفيد شده بود حتي لودر به اون بزرگي ديگه ديده نمي شد . فقط دست يك نفر بيرون بود و تقاضاي كمك مي كرد ، ايشان آقاي ساسان شاهرخ بود كه توسط دو نفر راننده راهداري و سپس توسط آقايان عباس شفاعي و فرشيد ابوالفتح زاده به بيرون كشيده شد .

اين بهمن سومي ، خانمان سوز بود . همه را با خودش به كام مرگ كشيد . بعدا" فهميدم كه فرشيد ابوالفتح زاده هم كه با هم براي كمك رفته بوديم و در جلوي من بود ، از اين بهمن جان سالم به در برده بود . بدنم از داخل ميلرزيد . البته سرما و باد شديد همچنان نفس گير بود و به دوستان پيشنهاد دادم كه حركت كنيد كه بدنتون يخ نكنه .

از چپ به راست : پيمان ثروت ، محبوبه پازوكي و پرويز شجاعي
وضعيت روحي بچه ها خيلي بد شده بود . خيلي ها فشارشون افت كرده بود . خود من كمي حالت تهوع داشتم . بعضي از خانمها مثل الهام احمدي ، مژگان سلطاني و سارا عبدالمحمدي دائما" گريه و بي تابي ميكردند و درخواست مي كردند جلو برند و با ممانعت همه روبرو شدند . حتي شنيدم سارا آنجفي كه خواهرش جزو بهمن زده ها بود داشت دخترها را دلداري مي داد و مي گفت : ناديا كه الان زير برفه خواهر منه ولي من و شما كاري از دستمان بر نمي آيد ، بهتره كه آروم باشيم و وضعيت رو بدتر از اين نكنيم و بگذرايم بچه ها كارشون رو بكنند ........

از اين زمان بود كه همه شروع كردند با موبايلهاشون تماس گرفتن ، به هر كسي كه فكرمون ميرسيد زنگ مي زديم . من به اولين كسي كه زنگ زدم ، آقاي محلوجي ، همكارم بود . بهش گفتم به هر كسي ميتوني زنگ بزن ، ما رو بهمن زده . گفت شما كجاييد . گفتم كمي پايين تر از گردنه ديزين به سمت شمشك . تماس رو قطع كردم و زنگ زدم به خانم واقف از دوستان باشگاه دماوند . و تا گفتم چي شده ، گفت : همين الان بهم خبر دادند و كلي سفارش بهم كرد كه سعي كنيد كنترل خودتون رو حفظ كنيد . و اينكه بچه ها متفرق نشوند و كسي جلو نره و كار احساسي انجام ندهند و آخرين سوالش اين بود كه خليلي كجاست؟ و گفتم خودش زير بهمنه .....

آقاي حسن بيرجندي در حال راهنمايي نفرات از روي بهمن
همه به فكر دوستاني بودند كه در زير برف بودند و تقاضاي كمك داشتند . آخرين تصويري كه از دوستاني كه در حال تلاش براي نجات ناديا آنجفي بودند تو ذهنم ميومد . بيشتر از همه حسن بيرجندي و مرحوم اكبر كشاورز تو ذهنم بودند . خدايا الان كجاند . تو همين فكرا بودم كه زنگ موبايل پيمان ثروت به صدا در اومد . باورم نمي شد صداي حسن بيرجندي بود كه مي گفت من زنده ام و ته دره افتادم و از دره در حال بالا اومدن هستم . و به ثروت گفت از جلو رفتن دوستان جلوگيري كنه كه تلفات بيشتري نديم . اومدم لب جاده و خوب به پايين نگاه كردم . خدا رو شكر كردم چون او را ديدم كه در سلامتي كامل در حال بالا اومدن بود.......
عكس سمت راست : جواد درخشان پس از نجات و انتقال به كافي شاپ ديزين
عكس سمت چپ : جواد درخشان قبل از سقوط بهمن دوم
تو اين فكر بودم كه اي كاش آقاي خليلي ، وقتي مجيد شهپري را پيدا كرده بود و فقط ناديا آنجفي و حميد كاظم زاده زير بهمن بودند ، همه را به غير از دو يا سه نفر نگه ميداشت . اينجوري شايد تلفات به حداقل ميرسيد . همه ناراحت و شاكي بودند يكي مي گفت اصلا" از صبح هوا خراب بود چرا اومديم . يكي مي گفت نبايد از اينجا عبور مي كرديم چرا رد شديم ..... يهو موبايلم زنگ زد . يه آقايي بود كه اظهار ميكرد مدير كل اداره راه استان تهران است و گفت كجا بهمن اومده و چند نفر زير بهمن هستند ؟ به او آدرس را دادم و گفتم بيش از ده نفر زير بهمن گير كرده اند و از او ملتمسانه خواهش كردم كه راه را باز كنند و كمك بفرستند ......

رسيدن اولين گروه امدادي در ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه
ساعت حدود 17:15 دقيقه را نشان ميدهد و هوا بشدت سردتر شده بود و بارش برف و وزش باد به همان روال سابق بود . يادم مياد تلفنم بارها و بارها زنگ خورد . يكي از اين تلفنها خانم واقف بود كه گفت : بايد خودمان را آماده كنيم براي يك شبماني در برف چرا كه بهمن در نقاط مختلف باعث وقفه در كار امدادرسانان شده است . واقعا" خبر بدي بود و اين نشان مي داد كه حالا حالاها كسي نمي تونه به كمك ما و بهمن زدگان بياد و سپس تلفن را به برادرش داد و او نيز سفارشهاي لازم را كرد و تلفني هم ، از آقاي عرفان فكري داشتم كه از طريق دستگاه جي پي اسي كه همراهم بود ، مختصات دقيق جايي كه بوديم را برايش خواندم شايد مفيد واقع شود ......

زنده ياد سعيد طاهري در حال فيلمبرداري از كوهنوردان در آخرين لحظات قبل از سقوط بهمن
در اين زمان صداي خانمي را شنيديم كه با گريه فرياد مي زد سعيد كجايي ؟ و به هر كسي مي رسيد مي گفت سعيد منو نديديد .. قد بلندي داشت و لباس گرتكس نارنجي تنش بود..... اسم اين خانم رويا بود و به دنبال سعيد طاهري اسكي باز و سنگنورد گروه همت شميران مي گشت كه اون روز براي اسكي به ديزين اومده بودند . خدايا سعيد مرد قدرتمندي بود و ديواره علم كوه را يكبار در زمستان صعود كرده بود . سعيد جزو بچه هاي ما نبود ولي براي نجات همنوردان ما آمده بود . او اصرار داشت همه با هم بريم كمك ولي پيمان ثروت بهش گفت خانم عزيز اين كار خيلي خطرناكه ، هر لحظه امكان داره باز هم بهمن بياد و ما تا همين الان هم از سرنوشت بيش از ده نفر از نفراتمون بيخبريم ولي او مرتبا" اصرار داشت .

عبور كوهنوردان ، تلاش مستمر لودر و زنده ياد سعيد طاهري
حدود نيم ساعت گذشته بود و در اين گير و دار به سمت محل حادثه نگاهي كردم . آقاي شاهرخ ساسان ، عباس شفاعي ، فرشيد با چند نفر ديگه در حال امداد رساني بودند و چند نفر از جمله آقاي جواد درخشاني ( همان دوستي كه طنابها را جمع آوري كرده بود و جلوتر از من براي امداد حركت كرده بود ) كه از ناحيه كمر مجروح شده بود و آقايي بنام محمديان فراز از اسكي بازان ( مدير فروشگاه و آموزشگاه كوهنوردي فراز كوه ) را نجات دادند .

از چپ به راست : شاهرخ ساسان ، عباس شفاعي و زنده ياد مجيد شهپري
آقاي شاهرخ ساسان نحوه نجات خودش را اينگونه بيان كرد : زماني كه مجيد شهپري را كه حالش نسبتا" بهتر شده بود را در كابين لودر ( بخاطر گرماي كابين ) گذاشتم و درب كابين را بستم ، هنوز در بالاي پلكان لودر بودم و دستم به دستگيره كه احساس كردم ، باد شديدي به صورتم مي خورد و ناگهان برف با فشار زياد مرا در خود غوطه ور كرد ولي در ارتفاع بالاتري نسبت به بقيه بودم ، چرا كه متوجه شدم ميتوانم يك دستم را حركت دهم و اولين كاري كه كردم اين بود كه جلوي صورتم و مسير تنفسم را باز كردم و سپس تقاضاي كمك كردم تا اينكه توسط دوستان نجات داده شدم . آقاي محمديان فراز هم در خاطراتش به من اين چنين گفت : من و آقاي خليلي در كنار هم بوديم كه سوند بهمن ميزديم ، وقتي بهمن اومد ، اونقدر آني و سريع اتفاق افتاد كه ما اصلا" متوجه آمدنش نشديم . او ادامه داد : فقط در يك لحظه همه جا تاريك شد و چون صدايي از فرشاد شنيدم به او گفتم فرشاد ما خودمون الان تو بهمن هستيم و صداي فرشاد خليلي را مرتبا" مي شنيده كه مي گفته ول كن ، ول كن . گويا احساس مي كرده كسي او را از پشت گرفته و باورش نمي شده كه گرفتار بهمن شده و بعد از اندك زماني صدا آهسته نامفهوم و سپس قطع شده .....

حركت به سمت گردنه ديزين با لودري كه پيكر بي جان فرشاد خليلي را حمل ميكرد
ساعت ۱۸ شده بود و هوا رو به تاريكي مي رفت . رويا درخواست طناب كرد كه بخودش ببنده و براي كمك بره جلو ، كه تو همين حين بهمن چهارم سرازير شد . خداي من اين چه مصيبتي بود كه ما گرفتار شده بوديم . عزيزان ما جلوي چشمانمون زنده زنده دفن ميشدند و ما كاري از دستمون برنمي آمد . اين بهمن نسبتا" كوچكتر بود ولي با اين وجود چند نفر را بلعيد كه البته خيلي سريع بيرون اومدند ، فقط فرشيد ابوالفتح زاده به دره پرتاب شد كه خوشبختانه جان سالم به در برد . آقاي شاهرخ ساسان پس از نجات به سمت ما آمد .

زنده ياد علي اكبر ابراهيم پور كه در لحظات اوليه براي نجات بهمن زدگان شتافت
انصافا" ايشان با به خطر انداختن جانش ، جان چند نفر را نجات داد . ايشان پس از نجات ، بدون كوله پشتي ( چرا كه در بهمن سوم به زير برف رفته بود ) بسمت ما آمد و گفت : ديگه ترسيدم و مرگ را به چشم ديدم ، خدا سه بار بهم اخطار داد . نفر بعدي كه به ما ملحق شد عباس شفاعي بود كه بدليل مشاهده صورت خون آلود مرحوم مجيد شهپري (متاسفانه بهمن سوم كه خيلي سهمگين بود پس از شكستن شيشه هاي كابين لودر ، جان مجيد را درجا گرفته بود . ) در كابين لودر با صورتي وحشت زده پيش ما برگشت و گريه ميكرد و پس از مدتي هم حالش داشت بهم ميخورد و حالت تهوع داشت . دوستان كمك كردند و كمي به او مايع جات گرم دادند كه بهتر شد . اين دوست عزيز هم در نجات جان چند نفر از جمله جواد درخشان و آقاي محمديان فراز نقش داشت ......

لحظاتي پس از نجات جواد درخشان ( توسط كوهنوردان و اسكي بازان ) از زير بهمن كه يك لنگه كفشش در زير بهمن جا مانده بود و سپس او را با اتومبيل يكي از اسكي بازان به سمت گردنه ديزين منتقل كردند
ساعت حدود ۱۸:۳۰ دقيقه بود كه ديگه هوا تاريك شده بود و هيچكس به كمك ما نيامده بود ، رويا و چند نفر ديگه از بچه ها از جمله علي غضنفري و حسن بيرجندي و چند نفر ديگه دوباره شروع به جستجو كرده بودند . باز نفرات تمايل به رفتن داشتند ولي پيمان ثروت ممانعت مي كرد و به آنها مي گفت از شما تمنا ميكنم از اينجا دور نشويد . يه نفر كه در حال جستجو بود فرياد زد يه نفر را پيدا كرديم اگه كسي كمكهاي اوليه بلده بياد .

زنده ياد حميد كاظم زاده لحظاتی قبل از سقوط بهمن دوم
خانم الهام احمدي كه شغلش پرستاري بود و مژگان سلطاني با اجازه آقاي ثروت دوان دوان رفتند . پس از مدتي فرياد زدند هر كسي آبگرم و لباس گرم داره بياره كه اونها هم فراهم شد . آقاي فرشاد خليلي را پيدا كرده بودند ولي گويا تمام تلاشي كه خانم الهام احمدي و ديگر دوستان انجام داده بودند نتيجه اي نداشت ..... ما حدود ۳ ساعت بود كه كاملا" درگير بهمن هاي متعدد شده بوديم و هنوز هيچ امدادگري و نيروي كمكي نيامده بود . در تعجب بودم كه چرا تاسيسات پيست اسكي ديزين با اين يد و بيضا كه درآمدي نجومي دارد و ما در فاصله سه كيلومتري آن بوديم هيچ امدادگري ندارد ......( پس از حادثه در خبرها به دروغ خواندم كه نيروهاي امدادي با جديدترين تجهيزات و با استفاده از سگهاي آموزش ديده ۴۹ نفر را زنده از زير بهمن نجات دادند )

مسير باز شده به سمت گردنه ديزين
لحظات به سختي مي گذشت ، ساعت ۱۹را نشان ميداد و هوا كاملا" تاريك شده بود و چراغهاي پيشاني را روشن كرده بوديم . بعد از مدتي آقاي حسن بيرجندي خودش را به ما رساند و گفت : طبق تماسي كه با گروههاي امدادي داشته ، بخاطر بهمنهاي متعددي كه در جاده اومده ، تا چند ساعت ديگر از سمت شمشك هيچ كمكي نخواهد رسيد و بهتر است كه از عرض بهمن عبور كنيم و دوباره به سمت گردنه ديزين حركت كنيم ، چرا كه با ماندن در اين مكان ، از سرما يخ خواهيم زد .

همه مات و مبهوت هستند و نمي توانند باور كنند كه دوستانشان را از دست داده اند
حرفهايش بسيار منطقي بود و همه با كمال ميل قبول كردند و شروع كردند با فاصله ، و نفر به نفر ، از روي بهمن عبور كردن . كه ديدم خانم مژگان سلطاني كه با روحيه اي خراب بخاطر ديدن پيكرهاي بي جان مرحوم فرشاد خليلي و مجيد شهپري از محل حادثه برگشت . گيج بود و وسايلش بيرون ريخته شده بود ، نمي دونست از كجا شروع كنه بهش كمك كردم و كمي از وسايلش را به كوله خودم بستم . ديدم باز مثل ماتم زده ها نشسته و به يك نقطه ذل زده . گفتم دختر بلند شو از اينجا بريم ، اينجا جاي موندن نيست . همه رفتند و فقط ما مونديم ، انگار بخودش اومد و بلند شد و ما هم با فاصله از روي بهمن گذشتيم . در حال گذشتن علي غضنفري اونجا ايستاده بود و به همه كمك ميكرد و به من هم گفت با سرعت هر چه تمام تر حركت كن و توقف نكن .....

اتومبيل اسكي بازان در محاصره برف
از اينجا به بعد همه متفرق شده بودند و آقاي پيمان ثروت با يك گروه بسرعت بسمت گردنه ديزين حركت كرده بود . گروه ما 6 نفر بود ( فرشته برزا ، مژگان سلطاني ، الهام احمدي ، عباس شفاعي و حسين كياني ) و بخاطر وضعيت روحي و جسمي آقاي شفاعي به آرامي حركت ميكرد و فقط سه نفر از ما هدلمپ داشتيم و به دوستان گفتم كه بهتر است كه عجله نكنيم و همه با هم باشيم . خانم فرشته برزا بخاطر سنگيني كوله اش اظهار ناراحتي ميكرد كه من و حسين كياني كمي به او كمك كرديم .

پس از يك كيلومتري كه به سمت گردنه اومديم جاده بخاطر ريزش بهمن ديگر مسدود بود و يك گريدر و يك لودر در حال تميز كردن جاده بودند و پيمان ثروت و گروهي كه جلوتر آمده بودند و همچنين اسكي بازان در كنار لودر ديگري ايستاده بودند كه پيكر بي جان مرحوم فرشاد خليلي بر روي بيل لودر بود و منتظر بودند كه جاده باز شود . به پيشنهاد پيمان ثروت عده زيادي بر روي بيل لودر و در كنار پيكر مرحوم خليلي و ماباقي هم در بالاي پلكان لودر ايستاديم و بسمت گردنه حركت كرديم .

پيكر بي جان زنده ياد فرشاد خليلي در روي بيل لودر
ساعت حدود ۲۰ بود كه به محل استراحت راهداران تاسيسات ديزين رسيديم و پس از 30 دقيقه استراحت ، گروه گروه با بيل لودر به سمت رستوراني در نزديكي پيست اسكي برده شديم و تا ساعت ۲۱:۳۰ دقيقه آنجا بوديم كه دو گروه همزمان ( گروه كوهنوردي هفت خوان كرج و گروه كوچكي از هلال احمر ) جهت امداد از طريق ماشينهاي برف كوب با دو عدد بيل ، خودشان را از سمت هتل ديزين به گردنه ديزين رسانده بودند كه پس از يك ساعت با راهنمايي فرشيد ابوالفتح زاده به محل حادثه برده شدند و در نهايت با اعلام اينكه منطقه خطرناك است از امدادرساني امتناع كرده و دوباره به سمت گردنه ديزين برگشته بودند . در حقيقت امدادگران از ساعت ۴ بامداد روز جمعه با باز شدن جاده از سمت شمشك ، عمليات خود را شروع كردند . در ضمن تمامي كوهنوردان و اسكي بازان هم تا ساعت ۱۰:۳۰ با ماشينهاي برفكوب به سمت هتل ديزين برده شدند . در پايان اين گزارش براي بهترين دوستانم آقايان فرشاد خليلي ، سعيد طاهري ، اكبر كشاورز ، مجيد شهپري ، علي اكبر ابراهيم پور ، محمد مهدي خراساني ، حميد كاظم زاده و خانم ناديا آنجفي كه بهمن جان نازنيشان را به يغما برد و البرز روحشان را براي هميشه در خود جاي داد ، از خداوند منان ، طلب مغفرت ، رحمت و آمرزش و براي بازماندگان و خانواده هايشان صبر ، بردباري و شكيبايي آرزومندم .
نکته مهم : از کلیه عزیزانی که در نجات همنوعان خود در این حادثه از جمله اسکی بازان محترمی که اسامی آنها را نمی دانم و از جان خود مایه گذاشتند و فداکارانه و ایثارگرانه اقدام به نجات اقایان درخشان و محمدیان فراز کردند تشکر و قدردانی می کنم . و در ضمن این گزارش فقط نظرات و مشاهدات اینجانب و درج اطلاعات محدودی از دوستان بوده است و صد در صد ایراداتی دارد که برای همین از همه معذرت خواهی و پوزش میطلبم .
salam
?nazareton darbare damavand 25 tir chie
این پیام رو روز دوازدهم تیرماه برای تعدادی از دوستانم فرستادم ،دو نفر موافق و دو نفرمشتاق، اما منوط به هماهنگی های بعدی؟!!!!
حداقل 3وحداکثر 5نفر،امیدوار کننده بود.
در نهایت تیم سه نفره ما شامل آقای محمود مزینانی،جعفر صرفی و بنده حقیر بسته شد.
روز چهارشنبه 24/4/88ساعت 12با ماشین شخصی رهسپار تهران شدیم.پس از انجام کار شخصی در گرمای طاقت فرسای تهران ساعت 19:30طبق قرار جلوی ایستگاه متروی میر داماد پذیرای آقا محمود بودیم.در خنکای فرح بخش جاده هراز ساعت 22به رینه رسیدیم. پس از صرف شام ومهیا نمودن کوله پشتیها ساعت 24 به گوسفند سرا در ارتفاع 3200متری رسیدیم.خاکریزی و تعریض قسمتی از مسیر سه راهی تا گوسفند سرا نگرانیمان را از آنچه شنیده بودیم افزایش داد.خوش به حال زمین خوارها،ویلا سازها،قلیانیها،قهوه خانه دارهاو............تصورش هم سخت بود!
یکی از اتاقهای مسجد را خالی یافته و بی درنگ کیسه خوابهای نازنینمان را میگسترانیم،در رویای پرآشوب فردا و دردامان سرسبز ومهربان دماوند به خوابی گرم فرو میرویم. ساعت 10صبح پنج شنبه پس از صرف صبحانه وگشت و گذار وتحویل کوله ها به قاطر،سبکبال و سبکسار حرکتمان را آغاز مینماییم.گلهای وحشی بومی ،خصوصاً گلهای خشخاش بین راه روح نواز وافسونگرند.برفهای یال جنوبی نسبت به صعود های قبل وسیع تر و با شکوه ترمینماید.ساعت 13:30 سرحال وقبراق به پناهگاه در ارتفاع 4200متر میرسیم.پناهگاه جدید را ندیده بودم، بسیار زیبا و در موقعیت خوبی ساخته شده بود.دست مریزاد.
پس از نصب چادر، صرف نهار وچرت عصر گاهی،ساعت 17 جهت هم هوایی راهی آبشار یخی شدیم.کوچکترین اثری از ارتفاع زدگی در تیم مشاهده نشد.پر نشاط و خندان تا ساعت 19:30 ادامه دادیم.گله ای پرشمار وپر شکوه از کل و بز هم بر روی یال غربی مشغول هم هوایی بودند.
راُس ساعت 22 پس از صرف سوپی داغ به خواب رفتیم.........رفتم!کمی سر درد ،تهوع و لرز قبل و بعد از شام در تیم مشهود بود.ساعت 5 صبح و در تاریکی سحر گاهان به راه افتادیم.غالب گروهها حرکت کرده بودند.درشروع حرکتمان کمی بی حال بودیم،اما مصمم وامیدوار نگاهمان به قله بود.گام نهادن و نفس کشیدن سخت بود ،اما کم کم رخوت و امید بازگشت به کیسه خواب گرم از بین رفت.
سرقدمها بسیار کوتاه و آهسته بود؛یاد دوستانمان و خاطرات صعودهای گذشته،لحظه ای از ذهن و زبانمان دور نمیشد.ذکر خاطرات همنوردانمان در گروه البرز،یاد ونام دکتر کردی، مرحوم محمد زاده ومرحوم محسن حیدری همراه و همسفر صعودمان بود.
ساعت 9:30به امتداد آبشار یخی رسیدیم.برای اولین بار کمی نشسته و استراحت می کنیم.آقای صرفی قصد بازگشت دارد؛با عنایت به تنها 9 ماه سابقه کوهنوردی و وزن نزدیک به 100کیلویی ایشان صعود به ارتفاع 5000متری یک رکورد محسوب میشد.با دعای خیر ایشان راهی قله میشویم؛
ساعت10:30 قبل از کله قندی با تعدادی از کوهنوردان شیرازی بزمی شاهانه از شوخی و خاطره و تنقلات میگسترانیم.به لطف برفی که روی تپه گوگردی نشسته بود و باد غرب به شرقی که گوگرد را به آن سوی کوه میراند،ساعت 12 ظهر قله بودیم. 50 دقیقه سر مست از صعود و سپاسگذار از لطف خداوند،بیاد همه دوستان جشن وسروری از شکر و غرور بر پا میکنیم.
آری بر بام ایران بودیم.
فریاد آرش وجودمان بود بر پایندگی ایران .جمعه بود وبغض انتظار،سجده بود و دیده بوسی و سماع،عشق بود و شور و مستی،اشک بود و آغوش تبریک و..........جای همه خالی.
ساعت 12:50لحظه وداع با قله بود،همیشه همین حس بوده،بگذار خوب نگاهت کنم،مبادا که آخرین بارباشد؟
ساعت 13:30 زیرکله قندی با دیدن جعفر نا خواسته فریادی از شوق کشیدیم. این مسیر طولانی،این حال،تنها؟!!!!!بله جعفر با صلابت و سر سختی به تپه گوگردی رسیده بود!با جسمی خسته و روحی مصمم گام بر میداشت،او از آخرین کوهنوردهایی بود که صعود میکردند،بنابراین تصمیم گرفتم تا قله همراهیش کنم.خیلی آرام قدم برمیداشت و نفسهای عمیقی می کشید.یک نگاهم به تلاش تحسین بر انگیز جعفر بود و نگاه دیگرم به عقربه های ساعت؛یک نگاهم به مسیر کوتاه باقیمانده تا قله بود و نگاه دیگرم به مسیر بسیار طولانی برگشت.بیش از سه چهارم تپه گوگردی را پیموده بودیم و تنها یک یا علی تا قله فاصله بود .جعفر تکیه زده به باتومهایش غرق در تفکر بود.
ساعت 14:30را نشان میداد.خستگی مفرط ناشی از مسیر طولانی،معده خالی ناشی از تهوع و اسهال شب قبل و ارتفاع زدگی،کم کم بر انگیزه های صعود جعفر غالب میشد.تصمیم بازگشت از 200متری قله بسیار ناباورانه مینمود ،اما افت شدید انرژی و بر آورد زمانی مسیر بازگشت بر عقلایی بودن تصمیم تاکید مینمود.بله و اینچنین بود که جعفر بابا از ارتفاع 5600متری دماوند شجاعانه بازگشت.
ساعت 18 پناهگاه بودیم و ساعت 19 کوله بر دوش عازم گوسفند سرا.شام را در رستورانی در پلور صرف کرده وساعت 2:20نیمه شب گرما و آلودگی پایتخت پذیرای بدنهای خسته و روحیه های پر انرژیمان بود.
-از همنوردانم آقایان مزینانی و صرفی که جانانه پای به این صعود گذاشته و شریک خاطرات فراموش نشدنی ام بودند بسیار بسیار سپاسگذارم.
-این صعود را به همسرم تقدیم میکنم که فداکارانه مرا در برنامه های آماده سازی،تمرینها و پشتیبانی تجهیزات یاری نمود.
مهدی امینی
به سلامتی و میمنت تیم سه نفره البرز به دماوند صعود کرد. البته من گزارشی رو با عنوان گروه محمد زاده می نویسم خب البته ادای دینی باشه.
دو روز حضور در کوه زیبای دماوند و تلاشی پر خاطره و علمی گوشه ای از ماحصل این صعود شد. حقیقت امر راجع به عکس هم اینه که فعلا اپلود عکس مقدور نیست ٬ چرائیش هم سیاسی و فنی به من مربوط نمیشه که فاز هر دوش در من محدوده.
حضور آقای جعفر صرفی که صعودی مردانه انجام داد و در نهایت امر مایع تعجب من شد. سرحال بودن و برنامه ریزیی و تقید مهدی که سنگ بنای صعود موفق ما شد و هیجان خودم در سومین تلاش بر روی یال آبشار یخی.
البته طبع من آنچنان مقید به صعود و فرود ارتفاع نیست ولی گاهی صعود و فرود ورای معرفت کوه و حس و حال عشق با طبیعت مینشینه و گاهی لازمه و گاهی زیاده!
صحنه های دل ربای این صعود زیاد بودند اما یه چند تا رو فهرست وار می گم.
الف- دیدن گله قوچ ها روی یال مقابل یال آبشار یخی که حتما عکسش رو براتون میگذارم.
ب- دیدن آقا جعفر در بازگشت از قله توسط من و مهدی که قرار بود برگرده ولی بعد از جدا شدن از ما به صعود مردانه ادامه داد.و ما انگشت به دهان قامت رعناش رو برابر خودمان دیدیم.
ج - هر قدم دو نفس بین کله قندی و قله و حرکت بدون استراحت در این فاصله.
د - شام قبل از صعود و حال خراب من .
و - آلاله ها.
ه - یاد دوستان بخصوص زنده یاد محمد زاده در آخرین قدمهای صعود.
ی- دعای فرج قبل قله.
و دیگه چیزهائی که رفتند و یاد های که خاطره می شوند. و البته تماسهای دوستانی چون ٬ امین امینیان٬ ابوالفضل تیموری ٬ امین نوروزی و دخترم فاطمه و صد البته خانواده ها!
بدون شک کوه سخت ترین چسب دنیاست و گیرا ترین آنها برای پیوند عمیق انسانها. من می دانم ما سه نفر و تمام دوستانمان از پس هر تجربه ای این چونین بیشتر درجهت پیوند با یکدیگر مصمم می شویم.
محمود![]()
یا علی!
«برنامه کوهپیمایی روستای مالخواست تا چشمه علی»
تاریخ برنامه:18/2/88
مدت برنامه: یک روزه
شرکت کنندگان: آقایان ابوالفضل تیموری- مهدی امینی- مهدی قادری- حمید رضا امینی- امین نوروزی- احسان منصوریان- جعفر صرفی- محمد مجد- علی اسقانیان- ایمان صفدری- علیرضا مدیحی – مهدی بابایی- سید اسماعیل موسوی
خانمها: مریم مزینانی- عاطفه نوروزی- رقیه تیموری
موقعیت منطقه:
مالخواست: روستای مالخواست از بخش دودانگه استان مازندران و نشسته بر دامنه های سر سبز و جنگلی شاهدارکوه می باشد.
دسترسی به این روستا از روستای تلمادره واقع در 80 کیلومتری جاده دامغان – ساری (185کیلومتر ) میسر است . جاده روبه روی پاسگاه تلمادره ما را به سمت روستاهای پشرت(Peshert) –کوات(Kevat) قلعه سر- اورست(ooroost)- مالخواست و در نهایت بادله راهنمایی می کند. جاده فرعی آسفالته، با حداقل کیفیت و با دست اندازهای فراوان می باشد. پس از18 کیلومتر و عبور از چند روستا ، روستای زیبایی در بالا دست، سمت راست جاده خودنمایی می کند. گذر از سه کیلومتر فرعی ما را به مالخواست می رساند .کوچه و پس کوچه های باریک و معماری خاص روستا جلب توجه می نماید.
چشمه علی : چشمه علی با دبی 550 لیتر در ثانیه در 35 کیلومتری شمال دامغان واقع شده است و حیات شهر کویر ی و تاریخی دامغان در طول تاریخ مرهون برکت آب این چشمه است. چشمه علی به لحاظ تاریخی ، تفرجگاه شاهان قاجار بوده و بنای زیبای وسط استخر این مجموعه یادگار خوشگذرانی های سلاطین بی کفایت قاجاریه می باشد.
گزارش برنامه:
وجود یالهای عظیم شمال غرب شاهدارکوه و کوهستان کندر کوه ، حد فاصل مالخواست و منطقه چشمه علی ، اجرای یک روزه این برنامه را بسیار قریب و ناشدنی می نمود. اما خاطرات بومیان منطقه از عبور یک روزه شان از چشمه علی به روستاهای مالخواست ، قلعه سر، و... در گذشته های دور و تعریف از طبیعت زیبای منطقه ما را بر آن داشت تا با تحقیق از یکی از دوستان مالخواستیمان و مطالعه منطقه عزم خود را بر اجرای این برنامه جزم نماییم.
حرکت از دامغان: 6 صبح
مالخواست:7:35
وسیله نقلیه : مینی بوس
حرکت از مالخواست: 7:45
حرکت خود را از مالخواست به سمت جنوب و صخره های جنگلی و بسیار زیبای شاهدارکوه آغاز نمودیم. تمامی مسیر تا روی خط الرأس پاکوب و جنگلی می باشد. طبیعت این مسیر فوق العاده زیبا و مملو از گلهای رنگارنگ لاله ،نسترن،شقایق، زنبق، بابونه، زعفران آلمه و درختان پر گل آلو جنگلی و گلابی وحشی بود.
حرکت مارپیج در بین صخره ها ،خنکای صبحگاهی بهاران ، عطر گلهای وحشی کوهساران و نغمه سبکسرانه پرندگان مدهوش کننده بود.
با حداقل سرعت و استفاده از طبیعت دلربایانه بهار ساعت 10 روی خط الراس بودیم . خط الرأس مرزی بین طبیعت شمال با پوشش جنگلی مازندران و جنگلهای ارس بود. حال یکی از یالهای شاهدارکوه را صعود کرده ایم.
مسیر پاکوپ را به سمت کف تنگه سمت راست ادامه میدهیم. پس از یک ساعت فرود در میان تنگه ای جنگلی و سرسبز به دره ای بزرگ می رسیم حال یکی دیگر از یالهای شاهدارکوه را پیش روی داریم .کف دره برای صبحانه انتخاب شده است و ساعت 11 صبح پر نشاط و مسرور از زیبایی هایی که پشت سر نهاده ایم و سرمست از هوای دلربای بهاری، آتشی افروخته و بساط صبحانه ، شوخی و سرورمان را اشرافانه می گسترانیم.
ساعت 12 آغاز حرکتمان است . با توجه با صخره ای بودن تمامی جبهه های جنوبی یالهای شاهدارکوه و بلندی یال پیش رویمان مصمم به دور زدن آن می شویم.امتداد آبریز دره را به سمت غرب می پیماییم.
انتهای دره وارد تنگه ای باریک و جنگلی شده و پس از نیم ساعت مجددا به دشتی وسیع می رسیم.
( در ابتدای تنگه در سمت چپمان چشمه کمربند و آبشخوری جلب نظر می نماید. ) زبان وقلم ناتوان از وصف زیبایی های تنگه و دشت روبه رویمان است. رقابت پرندگان در ترانه سرایی ،گلها در جلوه گری ، درختان در دلربایی و رنگها در افسونگری قلم و زبان را ناتوان می کند از آنچه دیده ایم.
ساعت 13:20 یال را کاملاً (360 درجه) دورزده و دره پیش رویمان را به سمت شرق
می پیماییم.سمت راست کوهستان کندرکوه (Kender Kooh) و سمت چپمان صخرههای حیرت آور شاهدارکوه واقع شده است . هر چه به سمت شرق می رویم از تراکم درختان و پوشش گیاهی کاسته می شود . جاده عشایری متروکه در کف رودخانه ما را به چشمه علی هدایت می کند.
ساعت14:20 به چشمه پر آب و مفرح قره میش(Ghare Mish) در کنار جاده می رسیم. و دقایقی استراحت و ساعت15 حرکت می نماییم .
ساعت16:20 در امتداد سرخ چشمه خود را برای صرف نهار مهیا می کنیم. تعدادی از دوستان فرصت را مغتنم شمرده و خود را به چرتی عصر گاهی دعوت می نمایند.
ساعت17:40 حرکت خودر را آغاز کرده ایم . ابتدای تنگه پنجعلی ساعت18:30 را نشان می دهد . تنگه زیبایی پنجعلی را که سمت و سوی جنوبی به خود گرفته یک ساعته می پیماییم.
مینی بوس مسیر خاکی 4 کیلومتری چشمه علی تا ابتدای تنگه را آمده و منتظرمان است.
چه خبر خوشحال کننده ای با خستگی ناشی از یک کوهپیمایی طولانی مشتاقانه به استقبا لش می رویم.
نکات:
1- از تمامی دوستانی که مار ا در این برنامه همراهی کردند صمیمانه سپاسگذاریم.
2- صعود و پیمایش خط الرأس مشرف به مالخواست خود می تواند یک برنامه مفرح بهاری باشد.
3- بازدید از باداب سورت دومین اثر ملی طبیعی ثبت شده ایران(بعد از دماوند) در نزدیکی های مالخواست خالی از لطف نیست.
سرپرست: مهدی امینی
تاریخ: جمعه22/9/87
اعضاء شرکت کننده: آقایان تیموری، امی، صرفی، صفدری، بابایی، امینی
موقعیت قله:
قله امامزاده ابوالقاسم به ارتفاع 3560 متر آغازین قله رشته کوهیست که از منطقه «کشت دشت» دیباج (50 کیلومتری شمال دامغان) آغاز شده و پس از 45 کیلومتر در راستای جنوب غرب به شمال شرق به جاده شاهرود-تاش (در تقاطع جاده شاهکوه) منتهی می گردد.
قلل «امامزاده ابوالقاسم» ، «سرتنگ» ، «نقاره خانه» ، «گاوکشان» ، «کهکشان» ، «برفکه» ، «شاهکوه» و ... شانه به شانه هم بر فراز این رشته کوه خوش جای گرفته اند و شکوه بخش این منطقه کوهستانی شده اند. ارتفاع این خط الرأس بین 3200 الی 3850 متر متغیر است. توپوگرافی متنوع و دسترسیهای فراوان این منطقه رابرای علاقمندان بسیار جذاب نموده است و کوهنوردان زیادی را از شهرهای دامغان، شاهرود و همچنین استان گلستان به سوی خود روانه داشته است. حجم زیاد برف منطقه و همچنین مسدود شدن راههای ارتباطی، صعودهای یک روزه را به قلل منطقه کاملاً غیرممکن می نماید و حتی صعودهای چند روزه نیز می بایست با آمادگی، تجربه، تجهیزات کافی و آشنایی کامل با جغرافیای منطقه باشد. وجه تسمیه نام قله بخاطر وجود خرابه های سنگ چین در نزدیکیهای خط الرأس می باشد که بومیهای منطقه اعتقاد به وجود امامزاده ای تحت این عنوان در محل مورد اشاره دارند.
مسیر صعود:
این کوه بارها و بارها توسط کوهنوردان دامغان و از مسیرهای مختلف و در تمامی فصول صعود گشته است. این بار با مطالعه مجدد منطقه، مسیر یال جنوب غرب انتخاب شد. تابیر بودن (رو به آفتاب بودن)، وجود جاده دسترسی تا ابتدای یال و در نهایت کم حجم بودن برف (به دلیل وجود بادهای غرب به شرق) انگیزه های اصلی ما جهت انتخاب این جبهه بود. برای رسیدن به این یال می بایست جاده موسوم به سرچشمه دیباج را به سمت شمال شرق طی مسیر نماییم. جاده پس از 7 کیلومتر و گذشتن از استخر پرورش ماهی، باغات و دامداریهای مختلف به گردنه ای موسوم به گردنه لار می رسد. پس از ادامه مسیر و رسیدن به بالاترین نقطه گردنه (قله لارکوه) در محلی که ناگاه سربالایی گردنه تمام و جاده سرازیر می شود، در سمت چپمان (شمال) مسیری پاکوب نمایان می گردد که این مسیر، آغازین نقطه صعودمان است.
گزارش:
بدلیل فشرده بودن برنامه، ساعت حرکت 4:30 صبح مقرر گردید و به لطف وقت شناسی دوستانمان ساعت 6 به ابتدای بندلار رسیدیم. با تمام تلاش راننده دیگر ادامه مسیر مقدور نبود مشکل کوچکی که برای مینی بوس بوجود آمده بود و همچنین ادای نماز در سحرگاه سرد و تاریک لارکوه باعث شد ساعت 6:45 حرکت خود را آغاز نماییم. هوا در بالادست بسیار خراب جلوه می کرد و مه غلیظی خبر از نابسمانی هوا در بالادست می داد. ساعت 7:30 خود را از میانبرهای جاده بر فراز لارکوه (بندلار) به ارتفاع 2400 متر رساندیم. خورشید خوش آمد گوی ما بر بلندای لارکوه بود. از مسیر پاکوب و پس از پیمودن 20 دقیقه به دشتی وسیع می رسیم که قله، خط الرأس و کوههای منطقه قابل رویت است. آسمان کم کم باز شده و آفتاب بر پیکره کوهستان زرافشانی می کند. حجم برف روی خط الرأس نگران کننده است. تمامی مسیر به غیر از نقاط بادخیز سفیدپوش است. یخ زدگی درختان اورس و بوته های بیرون زده از برف نشانگر کولاک شدید و سرمای زیاد شب قبل دارد. به دلیل شیب های زیاد و متوالی می توان این مسیر را به 3 پلکان تشبیه نمود. ساعت 9 و پس از طی اولین شیب به ابتدای شیب دوم می رسیم بادی نسبتاً شدید آغاز شده و چهره قله را کاملاً در هم می ریزد. ساعت 9:45 دقیقه در میان صخره ها و در پناه تخته سنگی مهربان و بزرگ سفره ای شاهانه می گسترانیم. کمی از وزش باد سرد در امانیم. شنیدن صدای باد شدید از بالادست لذت خوردن چای داغ را با طعم آویشن و بوی دود اورس صد چندان می کند.
عقربه های ساعت بیانگر ساعت 11:30 است و ما در میان صخره ها حرکت خود را آغاز نموده ایم. ساعت 12 شیب دوم را پشت سر می گذاریم. از این جا به بعد سرعت باد بیشتر شده و متوسط ارتفاع برف به 60 سانت می رسد. پیشروی بسیار کند صورت می گیرد. ساعت 12:30 به محل امامزاده می رسیم. بیش از نصف دیوارهای امامزاده زیر برف مدفون شده است. خرابه های یخ زده بسیار رعب انگیز و افسانه ای اند. آسمان در شمال تیره و تار شده و کم کم تمام منطقه را می پوشاند. صورتهایمان در معرض شدیدترین تازیانه ها است. دانه های یخ زده برف بی رحمانه گونه هایمان را نوازش می دهند. به دلیل پوشاک نامناسب و خستگی، دو نفر از همنوردان درخواست بازگشت می نمایند. نگاهی به قله می کنم. قله در تاخت و تاز کولاکهای شدید است و تا خط الرأس نیز راهی نمانده. می بایست راهکاری منطقی اتخاذ نمود با مشورت آقای تیموری تصمیم گرفتیم با لختی استراحت و با حداقل سرعت همگی خود را به خط الرأس رسانده و یکی از قلل فرعی را صعود نماییم. سراسر خط الرأس پوشیده از نقابهای وهم انگیز و زیباست ساعت 13:30 در هوایی بسیار سرد و طوفانی خود را به یکی از قلل فرعی می رسانیم و ساعت 14 از مسیر صعود رهسپار پایین می شویم.
و بار دیگر کوهنوردان البرز جشنی از شکر و سرور را بر فراز بلندایی دیگر برپا می دارند.
و چه زیباست این سرود
و چه والاست این سپاس
خدایا شکر
نکات:
- پوشاک مناسب می تواند یک برنامه زمستانه را لذت بخش تر نماید (قابل توجه کنفسیوس حکیم)
- داشتن ماسک ضدطوفان جهت محافظت صورت دربرنامه هایی نظیراین برنامه،بسیار حائز اهمیت است.
سرپرست مهدی امینی
شاهدار کوه با ارتفاع 3251 متر درمنطقه شمال دامغان واقع شده است و این کوه زیبا و ستبر را می توان از مسیرهای مختلف با درجات سختی متفاوت صعود کرد.
1- صعود از منطقه باریک آب روستای کلاته که خود شامل چهار مسیر صعود می باشد.( جبهه شرقی شاهدار)
2- صعود از روستاهای مالخواست و قلعه سر که ابتدا باید یک رشته کوه زیبا راتراورس
وسپس این قله ی زیبا را از غرب صعود کرد.
3- صعود از منطقه چشمه علی که لازمه ی آن عبور از دره پنجعلی می باشد.(ضلع جنوبی)
گزارش صعود این برنامه در رابطه با همین منطقه می باشد. مسیری که تماما صخره ای با شیب 45 تا 70 درجه می باشد.به جهت راحتی کار و صرفه جویی در وقت تصمیم گرفته شد که عبور از تنگه به وسیله ی ماشین شاسی بلند صورت گیرد که این امر انجام گرفت و دوستان راس ساعت 4:40 صبح سوار بر نیسان آقا یحیی شده و ساعت 5:45 دقیقه از نیسان در انتهای تنگه و پای قله پیاده شدند . عبور از تنگه حدود 35 دقیقه زمان برد.که خود این زمان کوتاه ما را در رسیدن هدفمان که همان فتح قله بود خیلی کمک کرد. گروه ما شامل 11 نفر بود که دو نفر از اعضا را خانم های گروه تشکیل می دادند. پس از خواندن نماز راس ساعت 6 حرکت خود را به سمت قله آغاز کرده . 45 دقیقه ی اول مسیر را روی یک مجموعه تپه های زنجیروار که منتهی می شدند به یال اصلی طی کردیم واز اینجا جدال با قله و شروع یال صخره ای آغاز گردید.
مسیر را از یال اصلی و صخره ای پس از یک استراحت کوتاه ساعت 7 بامداد آغاز کرده وبه راه افتادیم.خوبی این مسیر این است که با توجه به صخره ای بودن وشیب زیاد خیلی زود ارتفاع می گیریم یعنی حدود هر یک ساعت بین 150 تا 200 متر ارتفاع می گیریم و باز هم به علت صخره ای بودن نمی توان در این مسیرها مکس یا استراحتی کرد پس تیمهای صعودکننده ازاین مسیر باید توانایی وقدرت بدنی بالایی داشته باشند، تا تیم در صعودش با مشکلی برنخورد. خلاصه ساعت 8:45 دقیقه بر بالای اولین گرده ای ایستاده ایم که مشرف به دره ای زیبا می باشد، دقیقا بر روی خط راس این گرده مسیر را ادامه داده و با هماهنگی دوستان ساعت 9:45 دقیقه پس از رسیدن به یک نقطه ای کمی
تخت گروه آماده صرف صبحانه میشود. حال می توان گفت که دو سوم صعود را انجام داده ایم و تنها یک سوم آن مانده . ساعت 11 پس از صرف صبحانه حرکت را به سمت قله ادامه می دهیم پس از عبور از دو قر بزرگ یا بهتر است بگویم قله های کوچکی که دربین مسیر است. قله اصلی شاهدار که شامل سه شاخه در یک ارتفاع می باشند هویدا شده وساعت 12:40 دقیقه این هدف مهم به سرانجام می رسد و دوستان با خواندن دعای فرج امام زمان فتح این قله زیبا و ستبر را به یک دیگر تبریک می گویند .
مطلبی که فراموش شد هوای منطقه بود که بسیار مناسب برای صعود بود چون نه آنقدر سرد بود و نه آنقدر گرم و تا قله آسمان کاملا ابری و گهگاهی ابرها در زیر پاهایمان .
نهایتا در قله با بارش برف از ما پذیرایی شد و چه زیبا بود این پذیرایی . زیباتر از آن خواندن نماز یکی از دوستان زیر این برف روی قله که تا لحظاتی قبل از صعود به قله به خاطر مشکلاتی شیرینی که فقط خاطره اش بیاد ماندنی و جذاب است و برای او ایجاد شده بود این صحنه برف باریدن را زیباتر می کرد.
خلاصه پس از تصمیم گیری با دوستان جهت برگشت از مسیر باریک آب با راننده مینی بوس تماس گرفته شد و ساعت 14 از قله به سمت باریک آب حرکت کردیم وراس ساعت 16:10 دقیقه پای چشمه باریک آب بودیم وتا آمدن ماشین جهت گرم شدن ، آتشی مهیا کرده و دور آن نشستیم و مشغول خوردن تنقلات شدیم، به دلیل سرد بودن منطقه و کمی هم خستگی صعود حسی برای خوردن ناهار نبود تا اینکه ساعت 17 سوار مینی بوس شده وباریک آب را به قصد دامغان ترک کردیم و در ساعت 18:20 دقیقه به دامغان رسیدیم.
با تشکر از کلیه دوستانی که در این برنامه ماراهمراهی کرده اند.علی الخصوص حاج حمزه بابایی که پیشکسوت ماست وبا آن قدرت بدنی بالایش گروه را همراهی کرد وآقا جعفر که با صبر و حوصله ای که به خرج داد نگذاشت گروه از هدفش باز بماند.
با آرزوی پیروزی همه ی کوهنوردان دنیا*
اعضای صعودکننده: خانم ها رقیه تیموری و مریم مزینانی.
آقایان : حاج حمزه بابایی – مهدی بابایی – جعفر صرفی – مهدی امینی – حمیدرضا امینی
ایمان صفدری -امین نوروزی – حسن شجاع- ابوالفضل تیموری(سرپرست گروه)آی البرزیها دیروز من به نیابت از طرف شما به اتفاق دو تن از دوستانم موفق به صعود دیواره شروین شدم.
حس عجیبی است وقتی مرگ و زندگی توتنها بدست تسمه ای متصل به رل است.
دیروز مفصل ترسیدم.اما خدارو یه جور دیگه شناختم.
گزارش صعود به قله "شاه دژ"
در تاریخ 26/مهر/87، ساعت 5 صبح، دوازده نفر از اعضای گروه البرز ( که سه نفر از آنها برای اولین بار صعودی را تجربه می کردند) دامغان را به قصد فتح قله "شاه دژ" ترک کردند.
"شاه دژ " از قلل مرتفع استان مازندران است و در مرز بین شهرستانهای "دامغان" و " ساری" قرار دارد. قله ای صخره ای است که در شیب های خود جنگل ها و مراتع زیبایی در بر دارد ، در دامنه شمالی آن روستای بسیار زیبای "لنگر"، در دامنه جنوبی آن روستاهای" واوسر " و " میرافضل " و در دامنه شرقی آن روستای " ارا "(era) واقع شده اند.
نام " شاه دژ " به واسطه وجود ویرانه های دژ سنگی بر ستیغ سر به فلک کشیده آن به ارتفاع 2830 متر برازنده این قله می باشد.
برای صعود به قله " شاه دژ " از جبهه شمالی ( که مشکل ترین راه صعود است ) ابتدا مسیر دامغان به روستای ییلاقی "لنگر" به مسافت حدودی 80 کیلومتر را طی کردیم و پس از رسیدن به "لنگر" ، که در سمت چپ جاده قرار دارد،از ماشین پیاده شدیم.افراد گروه در ساعت 30/7 صبح مسیر صعود را به سمت جنوب روستا در پیش گرفته و بعد از گذر از مسیر پاکوب جنگلی به جاده ماشین رویی که مانند جاده کمربندی قسمت شمال "شاه دژ" را به جنوب غربی آن متصل کرده می رسیم. جاده را به سمت غرب و به مدت 40 دقیقه طی می کنیم. در این قسمت از تراکم درختان جنگلی کاسته شده و منطقه بیشتر به صورت مرتعی با درختان تنک دیده می شود. مسیر خود را به سمت شرق تغییر داده و با گذر از یک شیب نسبتا زیاد در ساعت 30/10 به یال منتهی به شاخک های فرعی "شاه دژ" می رسیم. حرکت بر روی یال و به سمت بالا را به مدت نیم ساعت ادامه داده تا به محل صرف صبحانه برسیم. با صرف صبحانه و کمی استراحت، خستگی از تن به در کرده و مجددا در ساعت 45/11 آماده صعود می شویم.
پیش از رسیدن به قسمت های صخره ای یال اصلی به دلیل تسریع در حرکت افراد مسیر خود را از قسمت های خاکی زیر صخره ها به سمت شرق ادامه می دهیم تا به گردنه ای خاکی مابین صخره های تیغه اصلی برسیم. گروه از گردنه عبور کرده، به قسمت های جنوبی و جنوب غربی قله "شاه دژ" و قله های فرعی آن وارد شده، جایی که روستاهای " واو سر" و "میر افضل" و مناظر زیبای جنگلی و نیمه جنگلی دامنه های حنوبی"شاه دژ" را مشاهده می کنیم.
ساعت حدود یک بعد از ظهر است و مه غلیظی در حال احاطه قله است. با گذر از مسیر پاکوب منتهی به تنگه بسیار پر شیب و صخره ای، همگی اعضای صبور و غیور گروه، قامت سرد و ستبر "شاه دژ" را زیر پای خود دارند. پس از صرف میوه و تنقلات و استفاده از مناظر پایین دست که اغلب در ستیز با ابرها برای چند لحظه خودی نشان می دهد، در ساعت 30/2 بعد از ظهر حرکت خود را به سمت پایین آغاز می کنیم.
مسیر پایین آمدن مسیری است که گروه چندین بار از آن برای رسیدن به لنگر استفاده کرده است و علی رغم شیب زیاد، جنگل، مه غلیظ و بارندگی که باعث لغزنده شدن سنگ ها شده بود، مشکلی برای افراد پیش نیامد.
در ساعت 30/4 برای خواندن نماز و تجدید قوا در کنار چشمه ای که کنار بنه ای قرار دارد ، اتراق می کنیم و سپس حرکت خود را از مسیری پاکوب به سمت پایین ادامه داده و نهایتا در ساعت 30/6 همگی در مینی بوس نشسته و آماده برگشت به دامغان می شویم.
همنوردان این برنامه:
خانم ها: اوحدی زاده - نوروزی – منصوریان – سمنانی – یحیایی – مزینانی.
آقایان: امینی – قادری – امیر خلیلی – صفدری – بابایی – نوروزی.
سرپرست: امین نوروزی.
امین نوروزی
باید امشب بروم رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا میخواند.
گزارش برنامه شناسایی خط الراس کوه سفید دامغان ، ازقله کرکسی تا قله محمد حنفی
افراد شرکت کننده: آقایان تیموری، صفدری،جمشیدی،اسحاقیان،امینی
تاریخ برنامه: 31و30/3/87
موقعیت خط الراس: این خط الراس در شمال و شمال شرق شهرستان دامغان ، از جنوب شهر دیباج آغاز شده و پس از مسافتی حدود 35 کیلومتر به قله محمد حنفی در منتهی الیه شرق منتهی می گردد. تمامی جبهه جنوبی این خط الراس صخره ای و قسمت شمالی آن مرتعی است . این رشته کوه در شمال شاهد منطقه سربند دیباج ، قله آبکش، دره مجن و در نهایت منطقه مجن می باشد و در جنوب نظاره گر منطقه اوشک( (aveshk تونل مادر ، روستای طزره ، منطقه رزمجاو و روستای مهماندویه است . جغرافیای متنوع ، تحت حفاظت بودن منطقه ، چشمه های فراوان حتی روی خط الراس و برف چال های وسیع از امتیازات ویژه این منطقه به لحاظ جاذبه های کوهنوردی می باشد. قلل معروف چالویی ، کرکسی(karkasi) ، محمد حنفی (دامتو) ، وروری(Ververy) سه برار و سه چله سو روی این خط الراس واقع شده است . دسترسی به این خط الراس از شهرهای دیباج و مجن و روستا های طزره و مهماندویه مقدور می باشد ارتفاع این خط الراس از 2800 الی 3800 متر متغیر است .
گزارش:
پس از پیمودن 20 کیلومتر از جاده دامغان ، شاهرود به سمت روستای کوهستانی طرزه و در شمال جاده ادامه مسیر می دهیم و پس از روستای طرزه و گرفتن مجوز از نگهبانی شرکت زغال سنگ البرز شرقی مسیر خود را در جاده اصلی به سمت چشمه معروف مهندس قربانی ادامه
می دهیم . لازم به ذکر است جاده بعد از تونل مادر خاکی اما مناسب می باشد . پس از پیمودن 25 دقیقه از تونل مادر و گذشتن از چشمه مهندس قربانی به محلی می رسیم که جاده ای فرعی به سمت چپ منحرف شده و سنگ بزرگی در سمت راست جاده می باشد . با این نشانه ها محل توقف خود را تعیین نموده و مهیای حرکت می شویم . (زمان لازم با اتومبیل از دامغان تا محل توقف متوسط 5/1 ساعت می باشد.)
با توکل به خدا راس ساعت15:10 دقیقه حرکت را آغاز می نماییم.. با کمی انحراف از تقاطع جاده فرعی مسیر پرشیب را به سمت صخره ها می پیماییم . پس از نیم ساعت حرکت، شکافی نسبتاً بزرگ در بین یکپارچگی صخره ها نمایان می شود. با دیدن این تنگه و امتداد آن مسیر صعود تا چشمه کرکسی و متعاقب آن خط الراس مشخص است . مسیر بسیار پر شیب و شنی است . این قله در صورت عدم وجود برف در محل های محدود نیاز به سنگ نوردی و عبور از آبشار دارد . پس از پیمودن حدود 4 ساعت مسیر بسیار نفس گیر،ساعت 18:15 به چشمه پر خاطره کرکسی میرسیم . پس از لختی استراحت ، صرف عصرانه ای مختصر ، برداشتن آب و تماس با دوستان حرکت را از روی خط الراس به سمت شرق و هرم های دوقلوی چالویی ادامه می دهیم . پس از طی سه دامنه به صورت تراورس در ساعت 20:15 محل مناسبی را جهت شب مانی انتخاب کرده و کمپ را مستقر می کنیم. کمپ را در داخل کاسه ای زیر قله چالوئی و در کنار حوضچه ای فصلی انتخاب می نماییم.
غروب سرخ فام خورشید نظاره گر تلاش همنوردان برای نصب چادر و آماده کردن آتش است.شب بسیار زیبایی را با نشاط و سرور می گذرانیم.هوا بسیار سرد شده است آنچنان که برکه کنار چادر و قمقمه های آب بیرون از چادر در این فصل سال منجمد شده است.
حرکت از کمپ : ساعت 9:30 صبح حرکت را آغاز می کنیم پس از یک ساعت به سنگ چین زیر قله چالویی می رسیم . چون هدف قله نیست هرم ها را از سمت راست تراورس می کنیم با کمال تعجب مسیر پاکوب می باشد . پاکوب بودن این تراورس بسیار جای تعجب و سوال برای همنوردان داشت . طبیعت این منطقه ( خرس چال) بسیار بکر، راز آلود و زیباست هرم های چالویی پر ابهت جلوه گری می کند . سکون و سکوت منطقه حیرت آور است . تراورس را با سرعتی زیاد نیم ساعته می پیماییم . بعد از چالویی ، خط الراس با قلل سوزنی شکل بسیار زیبا ادامه می یابد. در جنوب سوزنیها، دشت وسیع و سرسبزی جلوه گر است . بلندترین قله سوزنی ها را یک ساعته صعود می نماییم. و نام آن را به دلیل وجود پرستوهای فراوان پرستو می گذاریم . از این قله 3 الی 4 قله دیگر با خط الراس سوزنی شکل قابل رویت است که طی مسیر تراورسی یا خط الراسی آن نباید از 5/2 الی 3 ساعت بیشتر شود . اما قله پایانی تا قله رانزا کاملاً پنهان و ناشناخته است که همت کوهنوردان را در برنامه های دیگر می طلبد. ساعت 14 قله را با خاطراتش ترک کرده و از مسیر رفت به سمت کمپ حرکت می نماییم.و پس از یک ساعت و چهل و پنج دقیقه به چادر هایمان می رسیم پس از نهار و جمع آوری چادر ها و لختی استراحت به سمت چشمه کرکسی حرکت می نماییم. تعداد دیگری از اعضا گروه البرز طی یک برنامه از پیش تعیین شده می بایست قله کرکسی را روز جمعه صعود نموده و در چشمه کرکسی منتظر بمانند . ساعت 18 نزد دوستانمان در چشمه کرکسی بودیم . پس از نیم ساعت گفت و گو نقل خاطرات برنامه به سمت پایین حرکت
می نماییم. مسیر شنی و صخره ای تنگه را 2 ساعته می پیماییم و همگام با خورشید کوه را فرود آمده و مثل همیشه راننده خوش اخلاق گروه با چای و لبخند به پذیرایی مان می آید.
نکات به دست آمده در این برنامه :
1- برنامه شناسایی از کرکسی تارانزا می بایست 2 روزه باشد.
2- می توان بعد از شناسایی و مطالعه منطقه مسیر بازگشت را به سمت مجن برنامه ریزی نمود.
3- به دلیل کمبود احتمالی آب مناسبتر ین فصل جهت شناسایی و پیمایش خط الراس اردیبهشت و خردارد ماه می باشد.
4- در دامنه ها و دره های کم عمق بعدااز قله پرستو محل های مناسبی جهت برقراری کمپ محتمل است.
5- زمان های ثبت شده روز دوم بر اساس حرکت و صعود سرعتی ثبت شده است بدیهی است که زمان استاندارد حدوداً 2برابر است.
جمعه رفته بودم دریاچه اوان در ۸۲ کیلومتری قزوین جای شما خالی . عکهاشو براتون میگذارم .
دوم:
آقای نعمتی از گروه نانگاپاربات مفقود شده.
سوم:
در مورد گروه نانگاپاربات هر چی دارید بنویسید.
راهی نشدگان علم کوه:
خانمها: اسحاقیان ـ نوروزی ها ـ منصوریان
آقایان: اسحاقیان ـ بابایی ـ مزینانی ـ نوروزی - جمشیدی
تیم به امید خدا امروز موفق به فتح قله خواهد شد.
نفرات تیم
خانمها : نیره اوحدی زاده - مریم شیرازیان - رقیه تیموری - مریم و طاهره مزینانی
آقایان : مهدی امینی - ابوالفضل تیموری - امین امینیان - ایمان صفدری - بندری
خبرهارو در نظرات بگذارید و بخونید
گزارش صعود به قله ملک(با تاخیر)
صعود قله ملک از جبهه جنوبی برای هر کوهنورد دامغانی میتواند هیجان و جذابیت فراوانی همراه داشته باشد. چوپانان و شکارچیان و کوهنوردان قدیمی داستانهایی از زیباییها، مشکلات و سختیهای افسانه ای صعود این جبهه برای کوهنوردانی که هنوز موفق به فتح ملک نشده اند تعریف میکنند و این خود شوق صعود را در دل همنوردان دو چندان میکند. قله ملک با ارتفاع ۲۸۵۰ متر بلندترین قله رشته کوه"کوه سفید و آرسک" میباشد. صخره های صاف و صیقلی دامنه جنوبی سفید کوه همراه با پرتگاهها و آبشارهای بلند و دره های زیبا و عمیق، خود از جاذبه های این کوهستان منحصر به فرد دامغان میباشد.
اغلب افراد گروه مسیر صعود به قله از این جبهه را به کرات پیموده اند.
ساعت ۵/۴ صبح جمعه مورخ ۱۰/خرداد/۸۷ است.تعداد ۱۱ نفر از اعضای گروه کوهنوردی البرز، دامغان را به مقصد روستای "بخش آباد"که در ۱۸ کیلومتری جاده تهران قرار دارد ترک کرده و پس از رسیدن به بخش آباد که در سمت راست جاده قرار دارد مسیر جاده خاکی را به طول حدودی ۷ کیلومتر به سمت شمال طی میکنیم تا به مزرعه شخصی "فیروز آبادو" میرسیم. اینجا مکانی است که دوستان از مینی بوس پیاده شده، کوله و کفشهای خود را مرتب میکنند.ساعت ۴۰/۵ پرتوهای ضعیف نور خورشید صبحگاهی را در پس رشته کوه نه چندان بلند "انجیلو" مشاهده کرده و حرکت خود را به سمت شمال در پهنه دشت وسیع مابین رشته کوههای "مارکوه" و "انجیلو" و رشته کوه "کوه سفید" آغاز میکنیم.پس از یک ساعت پیاده روی و استفاده از مناظر طبیعی اطراف و همچنین آشنایی بیشتر با دو تن از اعضا که برای اولین بار ما را همراهی میکردند در ساعت ۴۰/۶ قامت ستبر، خشن و تقریبا خشک "سفید کوه" را در مقابل خود داریم. با تمام شدن دشت به صورت زیبایی صخره ها آغاز میشوند، یعنی صعود ما از ابتدا صعودی نفس گیر همراه با درگیری شدید با سنگ است. با سوار شدن بر گرده سنگی منتهی به جنوب غربی قله عطر و بوی مسحور کننده گیاهان کوهی شوق و شعف را در دوستان دو چندان میکند.
پس از طی مسیر صخره ای که حدود ۳ ساعت به طول می انجامد، گروه در کنار درختان "اورس" در خط مشترک بین صخره ها و دامنه تقریبا ملایم"ملک" صبحانه را صرف میکنند. صرف صبحانه و استراحت به خاطر استفاده بیشتر افراد از مناظر اطراف و مناطق پایین دست اندکی بیشتر از حد معمول است. ولی به علت شناخت کامل دوستان از منطقه این صرف وقت مشکل ساز نخواهد بود. به هر حال پس از استراحت، ساعت ۵۰/۱۱ محل صبحانه را ترک میکنیم و ساعت ۵۰/۱۲ قامت پر هیبت و زیبای "ملک"با ارتفاع ۲۸۵۰ متر را زیر پای خود داریم.
امتداد رشته کوه"سفید کوه" از"ملک" به سمت غرب تا قله"آرسک" ادامه دارد و از شرق قلل"رالنگه"و "فیل پیشانی" قرار دارند. از طرف شمال رشته کوه"بزکوه" و دورتر از آن "شاهدار کوه"، "کندرکوه" و "سرخ کوه" کاملا نمایان هستند و در جنوب رشته کوههای"مارکوه" و "انجیلو" و دشت وسیعی دیده میشوند.
برای برگشت مسیر پاکوب منتهی به چشمه"لعل او" که در انتهای دامنه شمالی"ملک" قرار دارد را انتخاب میکنیم و پس از استراحت مختصری مسیر را به سمت شرق ادامه میدهیم و با گذشتن از چشمه" زال او"در ساعت ۳۰/۶به مزرعه آقای"علی میرزایی" که محل قرار ما با راننده مینی بوس است میرسیم و پس از صرف ناهار ساعت ۸ به سمت دامغان حرکت میکنیم.
اعضای شرکت کننده:
خانم ها:اوحدی زاده- نوروزی- منصوریان- مزینانی- قناد
آقایان:تیموری- امینی- تقوی- امی- اسحاقیان پور- امین نوروزی(سرپرست)
امین نوروزی
جمعه ۲۷/اردیبهشت/۸۷ .شاهدار
صبحانه زیر درختان اورس که به گفته آقای امینی بسیار انبوه بود با شوخی و خنده و البته پس از 4-3 ساعت پیاده روی و گرسنگی شدید همه اعضا صرف شد.این گرسنگی بیش از حد مدیریت سرپرست را لحظه به لحظه زیر سوال میبرد(! ! !)اما صبحانه جای بسیار خوبی صرف شد.جای شما خالی.
پس از آن طی مسیری رو به بالا در جهت رسیدن به نزدیکترین نقطه تا قله شاهدار. در ستیغی زیبا ، منظره پر ابهت قله های سه گانه شاهدار آنقدر نزدیک بود که وسوسه رفتن قویتر از فکر پایین
آمدن بود ، اما سرپرست مسیر رسیدن به قله را حد اقل 4 ساعت تخمین زدند و با توجه به اینکه ساعت 2 بعد از ظهر بود ، غیر ممکن.
راه بازگشت رو به پایین را در پیش گرفتیم که بخشی از آن مشترک با مسیر رفت بود.زیباییهای جنگل اینبار هم عکسهای زیادی میطلبید.با در نظر گرفتن زانو درد یکباره یکی از همراهان همگی ساعت 6 دوباره کنار ماشین و آماده برای برگشت بودیم والبته چند عکسی هم از پرچین های فوق العاده زیبای روستا و بچه های آنجا دشت کردیم.ناهار را در خارج روستا ، کنار برکه ای آرام و هنگام غروب آفتاب غرق در مهر و شادی خوردیم و به سمت دامغان عزیزمان بازگشتیم.
بازگشتی به سوی تکاپو ، کار ، تلاش ، حرکت.اما اینبار با روحیه ای مقاوم تر و شاداب تر و سرشار از محبت طبیعت و مهر دوستان.
شاهوار بلند ترین قله استان و البرز شرقی در شهرستان شاهرود است که معروفترین مسیرهای آن نکارمن و تاش هستند که در تاش فدراسیون قرارگاه مجهزی دارد. مسیر دستیابی به این دو روستا بعد از گذر شاهرود و ادامه مسیر در جاده فریدون کنار در سمت چپ جاده است که ورودی جاده تابلو مجن - به ضمه م و کسر ج - مسیر این دو روستا کوچک می باشد.
از دامغان تا شاهرود یک ساعت و شصت کیلومتر و تا تاش بیست دقیقه با ماشین شخصی است.
دیروز طی یه برنامه دو روزه و بعد از استراحت در شبی سرد بر روی یخهای پایین تر از تنگه فشار عازم شاهوار شدیم .
اگر چه علی تقی پور به جهت آسیب زانو از ادامه صعود بر روی رخ شمالی شاهوار انصراف داد اما دکتر توتونچی از کوه نوردان گروه سیمرغ شاهرود مثل هم رکاب تازه نفس یار یاور من برای صعودی دشوار شد.و مثل نعمتی بهشتی از شت گروه سه نفره ما رسید.
کوه نوردی تحصیل کرده سرحال و فهیم و البته جسور.
صعود ما که به گفته آقای یحیائی- مسئول گروه سیمرغ - حتی در تابستان انجام نشده است.
و جالب اینکه ما به این جهت این گستره پر شیب را با کمک گلنگ صعود نمودیم که هیچ کدام راه نرمال را نمی دانستیم که این مسیر نرمال تاش بعد از گردنه یکی از قلل روبری شاهوار و بعد از گذر از یک کاسه در زیر قله قابل دسترسی است. و این مسیر توسط دوستان آقای یحیائی صعود شد.
حضور ما در قله فقط دو دقیقه طول کشید ساعت 2:30 بود و مسیر بازگشت به تاش طولانی .
رشته کوه سفید عظیم و باوقار می درخشید.
هفته قبل گروه چهار نفره ای از همنوردان البرز شامل آقایان امین امینیان ، ابوالفضل تیموری (مسئول گروه ) امین نوروزی و مهدی امینی شبی سرد را برای دسترسی به کرکسی و مسیر صخره ایش آن یردامنه های آن بیطویه کرده بودند
بعد از گرفتن عکس توسط دکتر قاسم – هنوز عکسها دستم نرسیده . قرار دکتر میل کنه – سرازی شدیم.
گو اینکه صعود تحت فشار ما فرصتی هم برای عکاسی نگذاشت. شکر که هوا فقط مشتمل بر سوزباد سرد در نواحی بادگذر بود.
در بازگشت پس از طی دو دهلیز آقا قاسم رو بهمن زد و من در میان دهلیز دوم شاهد غلطیدن و فرو رفتن و بر آمدنش شدم .
خوشبختانه به خیر گذاشت و دکتر توتونچی در میانه های انتهائی نخالهای بهمن از زیر برف بیرون آمد و البته با شوک بهمن . ضمن اینکه کوله پاره شد. عینک و کلاه رفت و موبایل شکست.و قاسم یک سره خیس شد.
فک کنم در پهنه بعد از دهلیزها تقعر برف پایداری چندانی نشان نداد و فرو ریخت.
من هم با یک قوس تراورس از مسیری دیگر فرود آمدم که آن هم مدام با شکست برف و صدای دلهره آور آن همرا بود. آماده بودم برای فرار و تقلا . مخصوص که بالای سرم چند برج سنگی با سنگهای معلق تکه پاره سنگی به میان شکفها می ریختند. نمی دانستم اگر این بار بهمن بیاد آیا می توانم از دست این قاهر برفی نجات پیدا کنم یانه.
ساعت هفت دامغان بودم .
شاید بعدا دقیقتر نوشتم.
من بعد از تاش![]()
حرکت ![]()

جواد ذاکر نژاد و علی تقی پور![]()

دکتر توتونچی که در اینجا ناهار مهمانش بودم![]()

![]()

اینجا برای همه جا هست ... اینجا شروع یک کوه نوردی و هم نوردیه .....
اینم دماونده...
با ژست کوچکترین عضو گروه البرز...
فاطمه.![]()
![]()
![]()

این جمعه رفته بودیم یست شرکت نفت در آبعلی.البته برای رسیدن به این عکاسی
باید جاده را بعد از آبعلی به سمت پلور یه ده دقیقه ای ادامه داد.یه همچین عکسی رو با کسی دارم که هرگز نمی بینمش![]()
از من او را هزاران یاد باد....
اين پست را براي دوست خوبم آقا احسان از گروه کوه نوردي و سنگ نوردي مهر اراک قرار دادم.
اما کوههاي دامغان:
کوههاي دامغان جزو کوههاي البرز شرقي محسوب مي گردد و البته رشته کوههاي منفرد و کم ارتفاعي نيز در منطقه جنوب و به صورت رگه هاي نا منظم در دل کوير دارد.
البرز شرقي در شمال دامغان به باريک ترين حدخود که خد اکثر 60 کيلومتر است مي رسد.
شاخص ترين قلل آن از شرق به غرب عبارتند از چالوئي -3780 متر- کرکسي 3670- متر -سه برار- 3300 متر- سه چله سو- 3300 متر- که اين قلل مربوط به خطالراس کوه سفيد هستند. و گاو کشان 3780 متر امام زاده ابوالقاسم -3400 متر- نقاره خانه 3400 متر- سرتنگ و سرتنگه هر کدام -3350 متر- که مربوط به کوههاي ديباج و در مداري بالاتر از سفيد کوه قرار دارند. با ادامه اين کوهها به سمت شرق به بادله 3200 متر کوه زيباي شاهدار -3250 متر- ملک -2900 متر -و آرسک و کافر سر مي رسيم که در اين نقطه بطور محسوس از ارتفاع کوهها کم مي شود.
دسترسي به بعضي از اين قلل در فصل زمستان مقدور نيست مگر برنامه اي دو يا سه روزه احرا گردد.
صعودهاي فني در اين قلل کم انجام شده و يا اصلا انجام نشده و بکر باقي مانده است.
صعودهاي که گروه البرز در سال 1385 بر روي گستره جنوبي چالوئي و کرکسي انجام داد سالها در ذهن کوه نوردان به جهت ريزشي بودن غير ممکن مي نمود.
اما در سال ذکر شده چهار مسير بر رخ جنوبي آن باز شد.
و در اين صعودها فرصتي هم براي ابزار گذاري و صعود فني پيش نيامد و اين نشان دهنده بکر بودن و دوري همنوردان از بررسي و انجام صعودهاي کاوشي در منطقه مي باشد.
توضيخ: ارتفاع قلل تقريبي است و ديباج از روستا – شهرهاي دامغان است.
ميترا يزدچي
مسكن، از ضروريات زندگي هر انسان است كه در طول تاريخ تحولات زيادي به خود ديده است.
![]() |
اما با همه اتفاقات و داستانهايي كه مسكن در طول حيات بشري تجربه كرده نبايد فراموش كنيم كه ماوا و بستر اوليه بشر در غارها گسترانده شد.
غارها هنگامي تشكيل ميشوند كه عمل انحلال آبهاي زير زميني، به ويژه در زير سطح زمين فعال باشد. آبهاي زيرزميني، سنگهاي قابل حل را در امتداد سطوح لايهبندي، درزها و ساير سطوح ضعيفشده در خود حل ميكنند و همچنين براي تشكيل غارها، آبهاي زيرزميني بايد جريان داشته باشند، زيرا سكون آبهاي زيرزميني باعث كاهش قدرت انحلال آن ميشود. غار، به طوركلي يك حفره زيرزميني است كه معبري به سطح زمين دارد. غارها ممكن است داراي يك حفره يا حفرههاي متعدد و مرتبط به هم در ارتفاعات مختلف باشند. غارهاي كشف شده اشكال داخلي و ابعاد متغيري دارند.
مشهورترين غار دنيا، غار ماموت (Mammoth) نام دارد كه در ايالت كنتاكي آمريكا واقع شده است. اين غار بيش از 250كيلومتر طول داشته و 200حفره را در خود جاي داده است.
مشهورترين غار آهكي ايران نيز، غار عليصدر در استان همدان است كه داراي جلوههاي بديع و بينظير طبيعي است. گاه اشكال جالبي كه اكثرا اكلسيتي هستند به وسيله آبهاي زيرزميني و هنگام عبور آنها از درون غارها و رسوب مواد كلسيتي بهوجود ميآيند كه اگر اين مواد به صورت قنديل از سقف آويزان باشند به آنها «استالاگتيت» و اگر از كف غار بالا آمده و شكلي شبيه تيرهاي سنگي را ايجادكنند «استالاگميت» نام ميگيرند و هنگامي كه يك «استالاگتيت» و يك «استالاگميت» به هم برسند يك ستون ساخته ميشود.
غارنوردي
امروزه غارنوردي، يكي از اقسام گردشگري است و كشور ما نيز در اين رشته همانند ساير بخشهاي اين صنعت قابليتهاي زيادي دارد.
غارقوري قلعه، بزرگترين غار آبي آسيامردم غربنشين ايران، در سرزمين اعجاز، تاريخ و تمدن زندگي ميكنند و اورامانات از آن مناطقي است كه در آن واژههاي شگفتي، زيبايي و تاريخ را ميتوان احساس و به معناي كامل درك كرد.
در ديار زيباي اورامانات و نزديك به شهر پاوه(هزار ماسوله) در كنار فرهنگ اصيل و بومي، جاذبههاي طبيعي بيشماري وجود دارد كه هر گردشگري را متحير ميكند. يكي از اين جاذبههاي طبيعي، غار قوريقلعه است. اين غار كه در 87 كيلومتري كرمانشاه به سمت پاوه قرار دارد، در روستايي به همين نام واقع شده است. روستاي قوريقلعه نيز مكاني زيبا و خوشآب و هوا است و چشمهاي زيبا از داخل آن ميجوشد. در رابطه با وجه تسميه نام اين روستا، گفته ميشود كه به علت شكل روستا و شباهت آن به قوري است.
منطقه قوري قلعه از نظر جغرافيايي معتدل است و معمولا مردم اين منطقه دماي بالاي صفر را تجربه ميكنند. با اين وجود دماي داخل غار قوري قلعه از 7 تا 11درجه زير صفر بوده و در تمام فصول ثابت است. آب زلال داخل غار دمايي حدود منفي 10درجه و هواي آن نيز داراي رطوبتي بين 40 تا 60درصد است. تالارهاي زيباي اين غار با رنگهاي گوناگون و آبشارهايي از قنديل، آدمي را به دنيايي رويايي ميبرد. تالار عروس و بلور غار قوري قلعه زيبايي فراواني در خود جاي داده است.
ميلههاي خودكار آويز و پرده گوشهاي موزيكال كه با نوازش آنها صداي موسيقي بر ميخيزد و قنديلهاي شفاف آويزان كه روشن شدن يك لامپ را با چند برابر منعكس ميكند، زيبايي خاص و نادري را در مقابل ديدگان آدمي قرار ميدهد.
در تالار بلور كه عمق حوضچه آن به 14متر ميرسد و در زمستان پرآب است گوشهاي ديگر از اين زيباييها نمايان ميشود. در قسمتهايي از غار ميتوان قايق تفريحي راه انداخت و ارزش گردشگري آن را بيشتر كرد. غار قوري قلعه 25چتر واژگون بسيار زيبا داشته كه ارزش جهاني دارد. اين غار يكي از 7 اثر طبيعي ملي كشور بوده و به ثبت رسيده است.
اين غار با توجه به جريان رودخانهاي و تونلهاي تنگ و گذرگاههاي باريك و در مقايسه با ديگر بخارهاي تونلي مانند غار «چال نخجير» دليجان، «كتلهخور» زنجان و «كاهرود» اصفهان بسيار جوانتر، فعالتر و در سازندگي و تشكيل تزيينات آهكي از سرعت عمل بيشتري برخوردار است.
علاوه بر اهميت قابليتهاي اكوتوريستي و ژئوتوريستي اين غار آثار مكشوف در آن مانند ظروف و سكههاي حكاكي شده، نشان از اقامت يا تردد انسانها در زمانهاي دور به اين غار دارد. درحال حاضر تنها ميهمانان اين غار، گونه كميابي از خفاشها به نام «گوش موشي» هستند.
غار كتلهخور، زيباترين غار دنيا
غار عظيم و زيباي كتلهخور در 165كيلومتري جنوب باختري استان زنجان قرار دارد كه از طريق جاده آسفالته زنجان- سلطانيه- خدابنده- گرماب و از طريق جاده زنجان- بيجار- گرماب و همچنين از طريق جاده همدان- كبودر آهنگ نيز قابل دسترسي است.
كتلهخور، براساس بررسيهاي انجام گرفته، معاني مختلفي مثل تپه خورشيد، روستاي بدون خورشيد و ... دارد، ولي مناسبترين معني آمده براي آن واژهاي تركي است كه كتله به معني پستي، بلندي و ناهمواريهاي داخل غار و خود به معني راحتي و آساني است و به طور كلي به معني پستي و بلنديهاي راحت و دنج است.
طبق نظريههاي علمي و نقشههاي زمينشناسي، غار كتلهخور در دل كوه ساقيزلو در آهكهاي اگليوميوسن مربوط به دوران سوم زمينشناسي به وجود آمده و تقريبا حدود 30ميليون سال قدمت دارد. سال پيدايش اين غار براي اولين بار توسط انسان معلوم نيست.
غار كتلهخور برخلاف غار آبي عليصدر همدان، خشك است و ميتوان در هنگام راهپيمايي از تماشاي قنديلهاي آن لذت برد. هماكنون اين غار به صورت 3طبقه خشك و طبقه چهارم به بعد مسيرهايي نيز به صورت آب بوده و زمينشناسان احتمال تشكيل چهار طبقه ديگر را تا سفره آب زيرزميني نيز دادهاند كه در سال 2003 ميلادي حدود 30كيلومتر از مسيرهاي متعدد غار توسط زمينشناسان آلماني و سوئيسي نقشهبرداري شد. از سال 72 تاكنون نيز تقريبا 2/5كيلومتر آن به صورت رفت و برگشت آماده بازديد شده است كه ورودي اين غار تا سه راهي اول مسير به حالت سينهخيز بوده و تمامي سقف و كف قسمتهايي از كف غار دستكاري شده كه رفتهرفته دستكاري داخل غار كم شده و به صورت طبيعي با نورپردازيهاي انجام گرفته قابلبازديد است. غار «كتلهخور» از لحاظ وسعت دومين غار جهان و از لحاظ زيبايي اولين آنها شناخته شده است و استالاگنيت و استالاگميتهاي اين غار در رنگهاي مختلف بوده و تعداد قنديلهاي توخالي و نيساني كه جزو كميابترين قنديلها هستند در نوع خود منحصربهفرد بوده و در سقف غار بافتهاي زيبايي را پديد آوردهاند.
غار عليصدر
غار «عليصدر» براي اولين بار در سال 1339 توسط يك گروه غارنورد كه براي گردش به «غارسراب» رفته بودند، كشف شد. دهكده عليصدر، در 15كيلومتري گلتپه و سر راه همدان – بيجار واقع شده است. غار عليصدر، در سمت جنوب اين دهكده و در دل تپهاي منفرد از تپههاي آن دو غار كه اولي را اهالي منطقه «ايشيق غار»، غار روشن و دومي را «قاران قولوق»، غار تاريك، مينامند، وجود دارد.
«عليصدر» كه مشهورترين غار آبي ايران است كه خوشبختانه تا حدي براي مردم ايران شناخته شده است، اين غار به شكل عصا بوده و با قايقهاي مخصوص در آن گردش ميكنند.
غارها و توسعه گردشگري
شناسايي غارهاي استانهاي مختلف و بهرهبرداري از آنها ميتواند زمينهساز توسعه انواع گردشگري مربوط به غار در حوزههاي ورزشي، زمينشناسي، زيستشناسي، باستانشناسي و... باشد.
البته به جز تمام ويژگيهاي ورزشي و گردشگري غار، اگر زماني خيلي دلتنگ شديد نيز ميتوانيد همانند «عزيز نوروزي پرور جيردهي» به غاري پناهي ببريد و زندگي آرامي را داشته باشيد.اين مرد كه از اهالي روستاي «جيرده» در 20كيلومتري مركز فومن، از توابع دهستان آليان بخش سردار جنگل است، به دنبال يك شكست عاطفي به غاري در جنگلهاي فومن پناه برد و 46سال آنجا ماند.
Yazdchymit@yahoo.com

روسیه کشوری که در صعودهای سنگین و تکرار نشدنی حرف اول و آخر را می زند . مردمانی که فرزندان خود را ترقیب به بیرون رفتن در سرمای سی درجه زیر صفر میکنند و معتقدند این کار موجب قوی شدن فرزندشان خواهد شد که بی راه نیز نبوده است.
صعود رخ غربی کی دو و دیواره ژانو و .... همه و همه حدیث مردمانی شکفته در سرما و برف است.حتی قزاق ها نیز که در کوهنوردی حرفی دارند کوهنوردانشان قزاق تبار نیستند و این دلیل وجود یک فرهنگ یعنی زندگی با سرماست که در روسها وجود دارد.
سایت فدراسیون این کشور حاوی مطالب مفیدی از کوه نوردان پیش رو جهان کو نوردی است.
کوهی نه بلند قامت اما سترگ برای تسخیر و ویران شدن توسط مغولان.
با تشکر از خانم مریم مزینانی به جهت عکسها.

ساير تصاوير در ادامه مطلب


هيچ کوهي برايم مثل شاهدار نيست
طلوع و غروبش موج موج خاطر انگيز است
چون بر قله اش گام ميگذارم تنها انديشه و سکوت برايم قابل تحمل است
خوش هوائي دارد ديار شاهدار
عکسهائي را با هم ببينيم که تمامشان برايم ياد يار است و خاطراتي بي گزافه گوئي عارفانه!
همچنين گزارش مهدي در عيد فطر 84 در ادامه مطلب در دسترس است که خواندش شادي آفرين است.







![]()


قلل کهکشان ، گاوکشان ، چالوئي ، کرکسي ، امام زاده ابوالقاسم و و و که مابين دو شهر دامغان و شاهرود هستند هميشه مورد بحث کوهنوردان اين دوشهر به لحاظ قرار داشتن در حوضه شهرستاني آنها بوده است. کما اين که آبريز اين قلل گاها در سوي به سمت شاهرود و درسوي به سمت دامغان است.
اما در اين بين کوهنوردان بعضي از شهرهاي شمالي ادعا مي کنند که اين قلل مربوط به آنهاست که اين ديگر يک معارض بي انصاف مينمايد.
مانند اينکه مرز در ارس باشد و محل تعارض تبريز.
براي کوههاي دامغان صعود سراسري مي گذارند.
فارق از اين چونين مالکيتهائي که در مرز سرزميني ايران محلي ندارد اما با مال مردم نمي شود تبليغ کرد .
بهتر است همنوردان به هر چه دارند راضي باشند چنان که ما هم آرزو نمي کنيم دماوند در دامغان باشد.