در پناه آغوش سپید کوهستان
به خورشید اگر رسیدی
برای دل شوره هایم، یک بغل آرامش
برای جراحت هایم، یک بهار مرهم
. . . و
برای غروب های دلگیرم، یک خورشید
طلوع بفرست. (رضا کاظمی)
در من زندانی است
با بندهایی بی قرار
و دیوارهایی،
آغشته به تو
که رها کردی کهکشانی را
تا سر به زانوی البرز
به خواب روی . . .
ستیز من ، تنها با تاریکی است
من برای نبرد با تاریکی، شمشیر نمی کشم، چراغ می افروزم. (زرتشت)
گر دل من بی قراری می کند
نو بهار است و بهاری می کند
از قد و بالای اوست، عشق که بالا گرفت
وآنکه بشد غرق عشق، قامت و بالای ماست (مولانا)
در عشق قرار بی قراری است (عطار)
تردید نکن سپیده سر خواهد زد
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم، گاه تارم ، روز و شب
بر فراز کوه ها و قله های بلند بالا، آرامشی است نهان
آرامشی عمیق
و اینک زندگی . . .
عکاس: ابوالفضل تیموری
با سپاس فراوان از وبلاگ خانه باد.











تلفکس: 5247693-0232