گزارش صعود به دماوند
salam
?nazareton darbare damavand 25 tir chie
این پیام رو روز دوازدهم تیرماه برای تعدادی از دوستانم فرستادم ،دو نفر موافق و دو نفرمشتاق، اما منوط به هماهنگی های بعدی؟!!!!
حداقل 3وحداکثر 5نفر،امیدوار کننده بود.
در نهایت تیم سه نفره ما شامل آقای محمود مزینانی،جعفر صرفی و بنده حقیر بسته شد.
روز چهارشنبه 24/4/88ساعت 12با ماشین شخصی رهسپار تهران شدیم.پس از انجام کار شخصی در گرمای طاقت فرسای تهران ساعت 19:30طبق قرار جلوی ایستگاه متروی میر داماد پذیرای آقا محمود بودیم.در خنکای فرح بخش جاده هراز ساعت 22به رینه رسیدیم. پس از صرف شام ومهیا نمودن کوله پشتیها ساعت 24 به گوسفند سرا در ارتفاع 3200متری رسیدیم.خاکریزی و تعریض قسمتی از مسیر سه راهی تا گوسفند سرا نگرانیمان را از آنچه شنیده بودیم افزایش داد.خوش به حال زمین خوارها،ویلا سازها،قلیانیها،قهوه خانه دارهاو............تصورش هم سخت بود!
یکی از اتاقهای مسجد را خالی یافته و بی درنگ کیسه خوابهای نازنینمان را میگسترانیم،در رویای پرآشوب فردا و دردامان سرسبز ومهربان دماوند به خوابی گرم فرو میرویم. ساعت 10صبح پنج شنبه پس از صرف صبحانه وگشت و گذار وتحویل کوله ها به قاطر،سبکبال و سبکسار حرکتمان را آغاز مینماییم.گلهای وحشی بومی ،خصوصاً گلهای خشخاش بین راه روح نواز وافسونگرند.برفهای یال جنوبی نسبت به صعود های قبل وسیع تر و با شکوه ترمینماید.ساعت 13:30 سرحال وقبراق به پناهگاه در ارتفاع 4200متر میرسیم.پناهگاه جدید را ندیده بودم، بسیار زیبا و در موقعیت خوبی ساخته شده بود.دست مریزاد.
پس از نصب چادر، صرف نهار وچرت عصر گاهی،ساعت 17 جهت هم هوایی راهی آبشار یخی شدیم.کوچکترین اثری از ارتفاع زدگی در تیم مشاهده نشد.پر نشاط و خندان تا ساعت 19:30 ادامه دادیم.گله ای پرشمار وپر شکوه از کل و بز هم بر روی یال غربی مشغول هم هوایی بودند.
راُس ساعت 22 پس از صرف سوپی داغ به خواب رفتیم.........رفتم!کمی سر درد ،تهوع و لرز قبل و بعد از شام در تیم مشهود بود.ساعت 5 صبح و در تاریکی سحر گاهان به راه افتادیم.غالب گروهها حرکت کرده بودند.درشروع حرکتمان کمی بی حال بودیم،اما مصمم وامیدوار نگاهمان به قله بود.گام نهادن و نفس کشیدن سخت بود ،اما کم کم رخوت و امید بازگشت به کیسه خواب گرم از بین رفت.
سرقدمها بسیار کوتاه و آهسته بود؛یاد دوستانمان و خاطرات صعودهای گذشته،لحظه ای از ذهن و زبانمان دور نمیشد.ذکر خاطرات همنوردانمان در گروه البرز،یاد ونام دکتر کردی، مرحوم محمد زاده ومرحوم محسن حیدری همراه و همسفر صعودمان بود.
ساعت 9:30به امتداد آبشار یخی رسیدیم.برای اولین بار کمی نشسته و استراحت می کنیم.آقای صرفی قصد بازگشت دارد؛با عنایت به تنها 9 ماه سابقه کوهنوردی و وزن نزدیک به 100کیلویی ایشان صعود به ارتفاع 5000متری یک رکورد محسوب میشد.با دعای خیر ایشان راهی قله میشویم؛
ساعت10:30 قبل از کله قندی با تعدادی از کوهنوردان شیرازی بزمی شاهانه از شوخی و خاطره و تنقلات میگسترانیم.به لطف برفی که روی تپه گوگردی نشسته بود و باد غرب به شرقی که گوگرد را به آن سوی کوه میراند،ساعت 12 ظهر قله بودیم. 50 دقیقه سر مست از صعود و سپاسگذار از لطف خداوند،بیاد همه دوستان جشن وسروری از شکر و غرور بر پا میکنیم.
آری بر بام ایران بودیم.
فریاد آرش وجودمان بود بر پایندگی ایران .جمعه بود وبغض انتظار،سجده بود و دیده بوسی و سماع،عشق بود و شور و مستی،اشک بود و آغوش تبریک و..........جای همه خالی.
ساعت 12:50لحظه وداع با قله بود،همیشه همین حس بوده،بگذار خوب نگاهت کنم،مبادا که آخرین بارباشد؟
ساعت 13:30 زیرکله قندی با دیدن جعفر نا خواسته فریادی از شوق کشیدیم. این مسیر طولانی،این حال،تنها؟!!!!!بله جعفر با صلابت و سر سختی به تپه گوگردی رسیده بود!با جسمی خسته و روحی مصمم گام بر میداشت،او از آخرین کوهنوردهایی بود که صعود میکردند،بنابراین تصمیم گرفتم تا قله همراهیش کنم.خیلی آرام قدم برمیداشت و نفسهای عمیقی می کشید.یک نگاهم به تلاش تحسین بر انگیز جعفر بود و نگاه دیگرم به عقربه های ساعت؛یک نگاهم به مسیر کوتاه باقیمانده تا قله بود و نگاه دیگرم به مسیر بسیار طولانی برگشت.بیش از سه چهارم تپه گوگردی را پیموده بودیم و تنها یک یا علی تا قله فاصله بود .جعفر تکیه زده به باتومهایش غرق در تفکر بود.
ساعت 14:30را نشان میداد.خستگی مفرط ناشی از مسیر طولانی،معده خالی ناشی از تهوع و اسهال شب قبل و ارتفاع زدگی،کم کم بر انگیزه های صعود جعفر غالب میشد.تصمیم بازگشت از 200متری قله بسیار ناباورانه مینمود ،اما افت شدید انرژی و بر آورد زمانی مسیر بازگشت بر عقلایی بودن تصمیم تاکید مینمود.بله و اینچنین بود که جعفر بابا از ارتفاع 5600متری دماوند شجاعانه بازگشت.
ساعت 18 پناهگاه بودیم و ساعت 19 کوله بر دوش عازم گوسفند سرا.شام را در رستورانی در پلور صرف کرده وساعت 2:20نیمه شب گرما و آلودگی پایتخت پذیرای بدنهای خسته و روحیه های پر انرژیمان بود.
-از همنوردانم آقایان مزینانی و صرفی که جانانه پای به این صعود گذاشته و شریک خاطرات فراموش نشدنی ام بودند بسیار بسیار سپاسگذارم.
-این صعود را به همسرم تقدیم میکنم که فداکارانه مرا در برنامه های آماده سازی،تمرینها و پشتیبانی تجهیزات یاری نمود.
مهدی امینی
تلفکس: 5247693-0232