گزارش تصویری
می کوبم به سنگ
می کوبم به صخره
می رقصم با نور
بوسه می زنم بر نسیم
به ساحل امن تو اما نمی رسم!!
وا مانده ام!
با اشتیاقی انبوه
با بالهایی به گستره ی آسمان!
با دستانی خالی ...
با گام هایی سنگین تر از کوه!
خستگی ام را تکیه دادم به شانه های آفتاب
خورشیدی که تکه تکه ایستاده است هنوز.
اینجا دستم به دامان خورشید می رسد!
من از بام بلند دوست داشتن تو فرود نمی آیم!
دماوند از قله رالنگه
هیچ راهی دور نیست...
با این بال ها
که بر شانه هایم نشانده ای!
آنقدر
در سایه سار سپیدار نشستم
تا سایه ی سرگردانی
بر طالعم نشست.
هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شب
وقتی که سیب نقره ای ماه می رسد.
آتشکده ی ما
خانه ی تمام سرودها و نیایش هاست!
چنین که به مهر آتشم می زنی
چنین که به مهربانی
راهبرم می شوی!
عکس ها از آقای تیموری
با سپاس فراوان از وبلاگ "سایه سار سپیده"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:55 توسط عاطفه نوروزی
|










تلفکس: 5247693-0232